زماني
كه آبتين، زمان گردهمآيي را پيامك كرد در سفر بودم ولي به دوست مشتركمان كه او
هم همان متن را فرستاده بود نوشتم كه آيا هماهنگياي صورت گرفته؟ و پاسخ منفي بود.
بهرام در حاليكه بسياري از فعالان فرهنگي و اجتماعي مليگرا را به خاطر كوششهاي
مشترك در پروندهي ملي سيوند ميشناخت، بدون هماهنگي دست به اين اقدام زده بود.
اين نقد من به آبتين كه پس از برگشتم از سفر با خود وي در ميان گذاشتم نه از آنرو
بود كه زمان تجمع را عقب بيندازم و نه از آنرو كه افتخار ميزباني اين تجمع ملي را
از او بگيرم، بلكه تنها و تنها به اين خاطر بود كه با توجه به تجربههاي كمي كه در
اين سالها اندوختهام، ميدانستم بهدست آوردن همراهيِ ديگر انجمنهاي فرهنگي يا
سياسي در هنگامي كه از آغاز با آنها رايزني نشده باشد، دشوار است كما اين كه برخي
از آنان شناختي از آبتين نداشتند و برخي ديگر شناخت مثبتي نداشتند و بر اين گمان
بودند كه حركتي حسابنشده ميتواند كوششهاي ملي آتي را هم بيثمر سازد.
نگراني
ديگر برميگشت به بيانيهي تجمع، كه آن هم با توجه به پيشينهاي كه از آبتين داشتم
باعث ميشد تا كمي محتاطانه برخورد كنم كه البته اين نگراني پس از آن كه دو روز
پيش از برنامه آگاه شدم كه او – در آخرين لحظات و نه از ابتدا - با خُبرهاي مورد
اعتماد رايزني كرده، برطرف شد جز اين كه زمان را براي تبليغ از دست داديم. البته
او قرار بود چهار روز پيش – از اهواز – به تهران بيايد كه با ديرآمدناش، فرصت
گذاشتن قرار براي هماهنگي با شماري از انجمنهايي را كه ميشناختيم از دست داديم و
دوست اصفهاني ما هم كه به خاطر او، ماندناش در تهران را طولاني كرده بود بدون
گرفتن نتيجه به شهرش بازگشت...
از
زمان موعود يعني ساعت 11 روز پنجشنبه بيستودوم فروردين به بعد، كمكم بر شمار
جمعيت در خيابان وليعصر، سر خيابان ظفر افزوده شد كه به گمانم در اوج خود به
نزديك 100 نفر رسيد – البته از 1000 نفري كه آبتين حضورشان را وعده داده بود تنها
چند نفر را با لباس بختياري ميشد تشخيص داد و باز هم تجربهي تجمع مخالفان آبگيري
سد سيوند در جلو مجلس (25 بهمن 1385) تكرار شد كه در آنجا هم آبتين قول حضور 300
نفر را داده بود و اين موضوع در تثبيت زمان آن تجمع مؤثر بود و در آن هنگام هم
فرصت هماهنگي و تبليغ را از بسياري گرفته بود.
به هر
رو برنامه با نظم خوبي پيش رفت. تقريبا بيشتر جوانان فعال فرهنگي مليگرا را ميشد
در اين گردهمآيي ديد و به احتمال زياد، نبودن برخي ديگر را ميشد به پاي بياطلاعي
آنان از اين تجمع گذاشت. شعارها و پارچهنوشتههاي
مناسبي به دست جمعيت بود و به جز چند شعار دادن فردي و ناهماهنگ – كه بهنظر من
احتمالا همانها هم در برخورد با آبتين مؤثر بوده – برنامه از نظم خوبي برخوردار
بود (به گمان من نبايد فراموش كنيم كه در چنين تجمعي نميتوان يكباره همهي
مشكلات تاريخي را حل كرد و اگر هم موضوعهاي عنوانشده فراتر از همان خواست ِ مشخص
تجمع باشد، نتيجه گرفتن از آن را با مانع روبهرو ميكند و همچنين راه را بر
گردهمآييهاي بعدي – كه اميد است پرتعدادتر باشد – ميبندد. از اينرو من با كار
دوستاني كه براي نمونه «نماز پارسي» خواندند – كه البته در جاي خود بسيار هم گرامي
است – مخالفم چرا كه امنيت جمع را به خطر مياندازند و براي لحظهاي حرفِ دل زدن،
جا را بر كوششهاي آتي ميبندند. اين دوستان بايد اين را در نظر بگيرند كه در
حكومت مذهبي كنوني، چنين اقدامهايي بهترين بهانه براي برخوردي پليسي است).
پس از
فشار چند درجهدار نيروي انتظامي براي پايان دادن به تجمع، آبتين بيانيه را خواند
و سپس در ابتكاري جالب، كيكي را كه براي شادباش سيوهفت سالهگي كشور امارات – به
نشانهي كودكياش در برابر كشور چند هزارسالهي ايران – آماده كرده بود به ميان
جمع آورد (البته از دوستان، كسي از آن كيك نخورد و چون از سفارت هم كسي براي بردنش
نيامد نصيب برادران نيروي انتظامي شد كه نزديك به سي نفر بودند – و البته شماري هم
نيروهاي اطلاعاتي – كه امنيت سفارت را در برابر جمعيتي كه دست به هيچ عمل خشونتآميزي
نزد، حفظ ميكردند).
اما
در كمال شگفتي پس از پايان تجمع، دوستمان خبر داد كه آبتين را دستگير كردهاند و
اكنون هم كه خبر رسيد بهجاي تقدير از اين مرد شجاع كه در راه دفاع از تماميت ارضي
ايران گام برميدارد، او را راهي اوين كردهاند!
... و آدمي شگفتزده ميشود كه اينجا چگونه جايي است كه قومگرايان تجزيهخواه آزادانه فعاليت ميكنند و وابستهگان قومي ايرانپرست راهيِ زندان!
*****
راستي دوستان ناديدهي بلوچم! چه خبر از يعقوب؟ دكتر
دادخواه اعلام آمادهگي كرده است تا از او دفاع كند ولي اين مستلزم آن است تا خانوادهي
يعقوب به او وكالت دهند... همچنين اين امكان هست كه اگر از بزرگان خانوادهاش كسي
به تهران بيايد بتوان شرايطي براي ديدار با برخي مقامهاي قوهي قضاييه مهيا كرد،
اگر به آنها دسترسي داريد مرا آگاه كنيد.
*****
اما
دربارهي موضوع ادعاهاي اعراب و ماجراي نام خليج فارس، به نظر نميرسد كه اعتراضها
به اين دردِ چند دهساله، به اين زودي از حركت بايستد يا به نتيجه برسد، پس بايد
برنامهاي راهبردي داشت (بهويژه آن كه بهتازهگي موضوع تغيير نام خليج فارس به
خليج عربي در تارنماي گوگل نيز بر دغدغههايمان افزوده شده است).
اين
وظيفهي همهي ماست تا در اينباره بينديشيم ... و صد البته پيگيري حقوقمان در
درياي مازندران را هم از نظر دور نداشته باشيم. تا نشست باكو فرصت چنداني نيست.
*****
متن
كامل بيانيهي خواندهشده در جلو سفارت امارات متحدهي عربي:
دولتهای حاشیهنشین خلیج پارس به کدامین پیمان معتقدند؟
در طول تاریخ روابط ملتها، معاهدات، نقش تعیینکننده و مهمی
را ایفا کردهاند تا جایی که در کنوانسیون 1969 وین (حقوق معاهدات بینالمللی)
صراحتا اعلام داشته که برخی از معاهدات تحت هیج شرایطی اعم از سیاسی، اقتصادی و
اجتماعی قابل عدول، فسخ و رد نیستند.
مشخصترین پیمانها که در هیچ شرایطی تغییر نمیکنند،
معاهدات مرزی که حتی قاعده "ربوس" (قاعده تغییر بنیادین اوضاع و احوال) نیز
بر آنها تاثیر نمیگذارد، که این امر مطابق کنوانسیون 1987 وین در زمینه جانشیني
کشورها بر معاهدات مورد تاکید قرار گرفته است.
در این زمان بیش از 190 دولت عضو سازمان ملل متحد هستند و
خود را نسبت به منشور آن پایبند میدانند که یکی از مهمترین این حقوق پایبندی به
عهدنامهها در جهت حفظ صلح و امنبت بینالملل است.
از موضوع نگرش حقوق موضوعه که به عنوان عرف و قانون حاکم بر
روابط ملتها مورد پذیرش واقع شده است و از نگاه مکتب اسلام که مذهب مورد پذیرش
شیخنشینهای اماراتی حاشیهنشین خلیج پارس بوده باید بیان داشت که آنان ادعای
واهی مالکیت بر جزایر همیشه ایرانی را دارند. جزایری که بنا به شواهد پرشمار تاریخی
در گذشته نه چندان دور "حتی کشورهای نوپایشان" نیز جز قلمرو و سرزمین
ایران بزرگ قلمداد میشده است. هماکنون به دلیل وجود پیمان های مشخص بینالمللی،
مالکیت ایران بزرگ بر این جزایر محرز و محق بوده و این ادعای واهی آنان به دور از
منطق و اصول است.
ما از وجدان آگاه و منطق بیدار و درایت و خرد مسئولان
فرزانه جوامع بینالمللی خواستاریم که پیرامون مصوبه مجلس امارات و حمایت سایر
تازیان که هیچگونه توجیه قانونی و پشتیبانی حقوقی ندارند واکنش نشان داده و از
روشنفکران، نویسندگان، و دیگر افراد مسئول و متعهد جوامع اسلامی و بینالمللی
خواستاریم که با تذکر بهجا، در حمایت از حق و پاسداری از صلح و آرامش و مقابله با
تشنج به نحوی شایسته اقدام نموده تا مبادا از این رهگذر به تحریک دولتهای متجاوز،
آبی گلآلوده شده و شرق در این زمینه خسارت و زیان مجددی را از آن خود سازد.
از اینرو کانون فرهنگی لر بختیاری ایرانیان همچون سایر
فرزندان آریایینژاد این کهن دیار معتقد است که از طریق گفتوگو و مذاکره منطقی که
متکی بر اسناد تاریخی و بینالمللی پرشماری نیز است، این توهم از تفکر اعراب حاشیهنشین
خلیج پارس زدوده خواهد شد.
بدین وسیله به تمام چپاولگران استعمارگر و جاهلان دونمایه
اعلام میداریم که ایرانی همیشه پایدار و استوار در صیانت از تمامیت ارضی کشور و
فرهنگ بیهمتایش کوشنده و هرگونه تعرض به مردم و تمامیت ارضی کشور را با گرزی
آهنین پاسخ خواهد داد.
و سخن آخر ما با دولتمندان جمهوری اسلامی است: دولتمندان، هویت ایرانی را دریابید و مگذارید تاریخ چهره نازیبایی از کارنامه شما بر جای گذارد زیرا پشت کردن به باورهای فرهنگی یک ملت و نادیده گرفتن بستر تعامل بین آحاد مردم، تاوانی سخت در پیش خواهد داشت و فرزانگی ایجاب می کند پیش از هر صلاح و مصلحتی به ندای ملت ایران گوش فرا دهیم.







