تبليغاتX
خرده گیری - 3. نقش رستم و راه شغاد

خرده گیری

نوشتارهایی پیرامون ایران

نقش ايران

هنگامي كه اهورامزدا ديد

كه اين جهان در كام هرج و مرج رفته است

آن را به من سپرد...

سخن داريوش بزرگ در سنگ‌نوشته‌ي نقش‌رستم

ايراني، داعيه‌اي جهاني دارد و خود را چيره‌كننده و پايدارسازنده‌ي نظم و اَرتَه (قانون درست) مي‌داند، و اين حس از دلِ تاريخ اين سرزمين – به‌رويه‌هاي گونه‌گون - وجود داشته است، و ايراني به‌نسبت هم در اجراي آن كامياب‌تر از ديگران بوده است.

«واقعيت آن است كه تاريخ و فرهنگ ايران از همان آغاز رو به گشايش داشته‌اند نه بستگي، رو به انعطاف داشته‌اند نه تحجر، رو به جهاني بودن داشته‌اند نه موضعي. و اين چه‌قدر رشك برمي‌انگيخته. مقايسه شود بزرگ‌منشي هخامنشي با تمدن‌هاي هم‌زمانش، مانند بابل و آشور، حتا با يونان. زبان فارسي و فرهنگ ايران بعد از اسلام نيز، از جهت ديگر، همان روش را دنبال مي‌كنند. شاهنامه، كتاب جهاني است، انگيزه‌ها و هدف‌هايش مقايسه شود با انگيزه‌ها و هدف‌هاي معروف‌ترين حماسه‌ي عالم، يعني «ايلياد هومر».

... تاريخ ايران، تاريخ پر پيچ و خم درازي است، بگيريم سه هزار سال، از جهتي پنج هزار سال (با ايلام)! در هر حال اين كشور يكي از كهن‌ترين كشورهايي است كه ادامه‌ي تاريخي دارند. آيا مي‌شود به همين سادگي بر تمام اين واقعيات قلم بطلان كشيد؟

... هم‌زمان با ايران، آشوري‌ها چه مي‌كردند؟ قوم‌هاي وحشي شرق و شمال را نمي‌گويم، يوناني‌ها و رومي‌هاي «متمدن» را بگيريد، با برده‌داري، استعمارگري و «گلادياتور»بازي‌هايشان. وايكينگ‌هاي اسكانديناوي چه رفتاري داشتند؟ در همين شماره‌ي پيش فصل‌نامه‌ي «هستي» مقاله‌اي از يك متخصص تاريخ روم آورديم كه گفته بود: «ژوليوس قيصر» يك قلم، دوازده ميليون از مردم «گُل» را كشته بود. يكي از دوستان در تخت‌جمشيد از يك ايران‌شناس آلماني پرسيده بود: «زماني كه اين بناها را مي‌ساختند، شما چه مي‌كرديد؟»، او سر به گوشش برده و جواب داده بود: «ما هم‌ديگر را مي‌خورديم!».

آيا شنيده‌ايد كه در تمدن ايران، غلامان و كنيزان را به همراه نعش «صاحب» خود زنده‌به‌گور كنند، يا به عنوان قرباني در رود بيفكنند، آن‌گونه كه در چين و چندين كشور ديگر مي‌كردند؟ آيا شنيده‌ايد كه در ايران زني را به همراه جنازه‌ي شوهرش در آتش بيندازند، آن‌گونه كه در هند مي‌شد، يا دختر بچه را زنده زنده به خاك بسپارند، آن‌گونه كه رسم چين و عربستان جاهلي بود؟ آيا در ايران باستان برده‌داري به رسم يونان و روم رواج داشته است و صدها هزار مردم را به ساختن اهرام - چون در مصر - و ساختن ديوار چين - چون در چين - به بيگاري واداشته‌اند؟

البته ايراني‌ها بي‌گناه نبوده‌اند، زيرا هيچ ملتي بي‌گناه زندگي نكرده است. هر قومي در حد خود، جنگ، شقاوت و نابه‌كاري داشته. اين به آن سبب است كه فلز بشر يك‌دست نيست؛ منتها چون همه‌چيز نسبي است، ملت‌ها و حكومت‌هاي بهتر و بدتر داشته‌ايم، و وظيفه‌ي تاريخ آن است كه اين بهتر- بدترها را سبك‌سنگين كند. ارزش يك ملت، در مقايسه با ديگران، در فزون‌تر بودن كارهاي خوبش نسبت به بدش سنجيده مي‌شود. انصاف را زير پا نگذاريم، ما در اعتباري كه هنوز داريم، نانِ تمدن باستاني خود را مي‌خوريم».

نقش رستم

هر چند همه‌ي آثار بازمانده از تاريخ ديرپاي ايران و ايراني، همانند نامه‌هايي كهنه، يادآور تاريخي كهن‌اند و از اين‌رو شايسته‌ي پاسداري، اما كم‌شمارند آثاري كه برگه‌ي شناسايي هويت ما باشند. نقش‌رستم يكي از آن‌هاست.

مجموعه‌ي نقش‌رستم موزه‌اي بي‌همانند است از دست‌كم دو هزار سال تاريخ ايران. از نقش برجسته­ي ايلام قديم كه مربوط به يکي از سوکل­هاي بزرگ ايلامي است که هم حاکم انشان (فارس) بود و هم فرمان‌رواي شوش (خوزستان)، تا اما‌م‌زاده‌اي در نزديکي آتشدان‌هاي دوگانه‌ي سنگي در پشت نقش‌رستم - که به شدت مورد احترام باشندگان منطقه است.

گام‌هاي تاريخ را مي‌توان در تك‌تكِ اين آثار شگفت ديد كه چگونه پا بر جاي پاي پيشين نهاده اما از ياد نبرده كه بايد احترام گذاشت به اين پيوستگيِ بي‌تاي زايش و مانايي. حتا بهرام دوم، شاه سخت‌گير و سنگ‌دل ساساني هم كه دستور داد نقش برحسته‌اش را بر روي نگاره‌ي ايلامي بتراشند نخواست پيکره­هاي دو انسان و صندلي‌هاي به شکل مارِ چنبره‌زده که خاص سوکل­مَخ‌هاي ايلامي است نابود شود. همو بعدها به اندرز موبدي رفتارش را برابرِ شأن شاهنشاهي بر ايران، اين سرزمين مقدس، ساخت و براي آسايش و سربلندي ايرانيان بسيار كوشيد. آثار نقش‌رستم ما را به دلِ تاريخ ايران مي‌برد.

كوه مهر كه امروزه رحمت مي‌خوانندش و كوهي كه شهره به حسين است كوه‌هاي مقدسي‌اند، هم‌چنان‌كه دكتر جمشيد صداقت‌كيش در اثر خود به باورهاي باشندگان آن نواحي – حتا تا همين امروز – اشاره دارد كه پاسارگاد را هم مقدس مي‌شمارند. شايد از اين‌رو بود كه اين گستره‌ي جادويي، جايگاهي گشت براي ثبت يادمان‌ها و سرايي شد براي آرام‌گاه‌هاي ابدي شماري از پادشاهان هخامنشي.

دكتر فرخ سعيدي مي‌نويسد: «سينه‌ي جنوبي حسين‌كوه در اين‌جا به‌طور طبيعي به‌صورت پرده‌ي بزرگ نمايشي به بلندي 70 متر و پهناي 200 متر درآمده است. سمت راست اين ديواره با زاويه‌اي، پرده‌ي نمايش ديگري به پهناي 30 متر قرار دارد. دو سلسله‌ي هخامنشيان و ساسانيان به خوبي متوجه نماي خاص اين تكه‌كوه شده، به نحو شايسته‌اي از آن استفاده كرده‌اند».

به‌جز آرامگاه كوروش بزرگ كه ساختمان كاملاً مشخص و زيارت‌گاه‌گونه‌اي است در جلگه‌ي پاسارگاد، گورِ ديگران، در دل صخره‌هاست. جايگزين كردن آرامگاه شاه در سينه‌ي كوه، از نوآوري‌هاي داريوش بزرگ بود. شاه‌هاي بعدي سلسله‌ي هخامنشي به پيروي از او آرامگاه خود را به همان شكل و ابعاد در همان سينه‌ي كوه ساختند.

از سمت راست به چپ آرامگاه‌ها چنين است: آرامگاه‌ تكي در ديواره‌ي راست زاويه از آنِ خشايارشاست. نقش‌هاي برجسته‌‌ي اين آرامگاه از لحاظ هنر سنگ‌تراشي از ظرافت خاصي برخوردار است، زيرا در زمان اين شاه هنر هخامنشي به اوج تكامل خود رسيده بود. اولين آرامگاه بر ديوار روبه‌رويي كوه متعلق به داريوش بزرگ است. آرامگاه بعدی در سمت چپ آن متعلق به اردشیرِ یکم است كه پس از خشايارشا بر تخت نشست. سومين يا آخرين آرامگاه در سمت چپ بر ديوار روبه‌رو هم متعلق به داريوشِ دوم است. پس از داريوش دوم ديگر در نقش‌رستم جا نبود، به ناچار دو شاه بعدي، اردشيرِ دوم و اردشير سوم، آرامگاه‌هاي خود را در دامنه‌ي كوه مهر مشرف به سكوي تخت‌جمشيد ساختند.

ساختمان آرامگاه هر شاه در دوران شاهي او شروع مي‌شد، اما داريوش سوم فرصت نيافت ساختمان آرامگاه خود را تمام كند. آرامگاه او امروز در گوشه‌ي جنوبي و كمي دورتر از سكوي تخت‌جمشيد به همان حالت نيمه‌تمام باقي مانده است. مي‌گويند هنگامي كه داريوش سوم به دست سردار خيانت‌كار خود، بسوس در نزديكي درياي مازندران از پاي درآمد هنوز اندك جاني در تن داشت كه يكي از سربازان اسكندر به بالاي او رسيد. داريوش از او آب خواست. سرباز قمقمه‌ي آبش را به دهان شاهنشاه نزديك كرد و او كمي آب نوشيد. پلوتارك مي‌نويسد، داريوش پس از نوشيدن آب و پيش از جان سپردن اظهار تأسف كرد كه در موقعيتي نيست تا بتواند به نحوي شايسته از آن مرد تشكر كند...

نظامي‌گنجوي اما از هنگامي ياد مي‌كند كه اسكندر بر بالاي سر داراي سوم ‌رسيده و دارا پس از دادن اندرزهاي بسيار به او، مي‌افزايد:

زمين را منم تاجِ تارك‌نشين / ملرزان مرا تا نلرزد زمين

كه وصف حالِ ايران است.

نقش شاپور

اما تخت‌جمشيد پس از آن‌كه در سال 330 پيش از ميلاد در آتش قهر اسكندر سوخت، هرگز بازسازي نشد. فرمان‌روايي مقدونی- يوناني‌ها در ايران به طور کامل نزدیک به 70 سال و بر بخش­هایی از ایران 170 سال به درازا كشيد و پس از آن دو سلسله‌ي ايراني به پادشاهي رسيدند. اول اشكانيان و سپس ساسانيان, هر كدام نزديك به چهارصد سال فرمان‌روايي كردند. «هلنيسم» يا رسم و راه يوناني از همان نخست برافتاد و آن‌چه ماند، تنها نشاني بود از احترام به خورشيد و مهرگرايي اشكانيان. هر دو سلسله براي پاسداري از سرزمين مقدس ايران، وارد جنگ‌هاي پي‌ در پي با امپراتوري روم شدند.

ساسانيان سعي داشتند خاطره‌ي هخامنشي را زنده نگه‌ دارند و خود را دنباله‌رو آن فرمان‌روايي بزرگ بدانند، از اين‌رو بود كه براي بزرگداشت پيروزي‌ها و رخ‌دادهاي مهم تاريخي خود از محل آرام‌گاه‌هاي چهار پادشاه هخامنشي در نزديكي تخت‌جمشيد استفاده كردند. اين مكان به نقش‌رستم شهرت يافته است كه جايگاه مشترك آثار شگفت‌آور باستاني دو سلسله‌ي هخامنشي و ساساني است. «نقش» در زبان فارسي در اين‌جا به مفهوم كنده‌كاري روي سنگ است و «رستم» همان پهلوان استوره­ای ايراني و به تعبيري نماد ملت ايران است، به‌ويژه آن‌جا كه در چهرِ شاپور بزرگ، امپراتوران رومي را يكايك از پاي درمي‌آورد.

شاپور يكم، فرمان‌رواي ساساني كه در سال 241 ميلادي بر تخت نشست، فرمان‌روايي برازنده و دلاور، و در كار سپاهي‌گري و رهبري آرتش، بسيار توانا بود. در جنگي كه با گوردين سوم، امپراتور متجاوز روم داشت فرمانده‌ي دشمن كشته شد و سپاه او از هم فرو پاشيد. از اين‌رو فيليپ، قيصر جديد تقاضاي صلح نمود. ده سال بعد، سناي روم، والريانوس را به اتفاق آرا برگزيد تا آبرويي برايشان بخرد و راه را براي گسترش به شرق باز نمايد.

والريانوس شكست‌دهنده‌ي سه دشمن مقتدر روم، فرانك‌ها، ژرمن‌ها و گُت‌ها در ميان سپاهيان روم داراي احترام و محبوبيت خاصي بود. باز هم بناي تجاوز به سرزمين مقدس نهاده شد. والريانوس با هفتاد هزار تن سپاهي راهي ايران شد اما در نزديك اُدِسا از شاپور شكست سختي خورد و با همه‌ي سپاهيانش اسير شد. آن‌گاه شاپور دستور داد كه اين پيروزي‌هاي بزرگ را بر صخره‌هاي نقش‌رستم و بيشاپور بنگارند تا ما آگاه باشيم براي نگاه‌داشت اين مرز مقدس چه مردان بزرگي تلاش كردند.

هر چند در نقش‌ شگفتِ دره‌ي چوگان بيشاپور، فرمان‌رواي ساساني، پيروزي‌هاي سه‌گانه‌ي خود بر روميان را كه در سال‌هاي مختلف به‌وقوع پيوسته بودند در يك صحنه به تصوير كشيده است (گوردين سوم در زير پاي اسب‌ شاپور افتاده كه به نشانه‌ي شكست و مرگ اوست؛ فيليپ در برابر شاپور زانو زده و نسبت به او اداي احترام و تقاضاي صلح مي‌كند؛ و شاپور مچِ دست والرين را كه به معني اسارت اوست در دست دارد)، در سنگ‌نگاره‌ي نقش‌رستم تنها فيليپ و والرين در صحنه قرار دارند.

نقش ما

هنوز هم رومي‌ها بناي تازش دارند به اين سرزمينِ پيرِ تاريخ. هنوز هم گسترش به شرق، سرلوحه‌ي امورشان است. و درست در همين لحظه كه نياز داريم با ديدن رستم، دل در سينه قرص داريم و استوار گام به پيش نهيم، برادراني نابرادروار مي‌خواهند با نابودي او، ما را به چاه غفلت و سرگرداني رهنمون سازند. اگر كمي آن‌سوتر، هنگامي كه بر رود پُلوار بند مي‌زدند صداي اعتراض را نشنيدند تا زماني كه گفتند كارها انجام شده و كار از كار گذشته، اما اكنون هنوز زمان باقي است تا با دستان خويش بدنامي شغاد را بر خود نخريم...

مسؤولان طرح قطار اصفهان- شيراز، مسير روستاي حاجي‌آباد به روستاي زنگي‌آباد و از آن‌جا به روستاي شمس‌آباد را براي ريل‌گذاري برگزيده‌اند كه در آن‌صورت قطار از كنار نقش‌رستم خواهد گذشت و ضمن آسيب زدن به يك مسير تاريخي و برخي آثار، لرزش ناشي از عبور آن نيز در درازمدت يادگارهاي كهن آن مجموعه - به‌ويژه اثر سنگي و منحصر به‌فرد كعبه‌ي زرتشت - را نابود خواهد كرد. هم‌چنين با انجام دادن اين كار نه‌تنها احتمال ثبت جهاني نقش‌رستم از ميان مي‌رود بلكه عبور قطار از حريم درجه‌ي يک تخت‌جمشيد، جهاني بودن اين اثر گران‌قدر را هم به مخاطره خواهد انداخت.

در اين ميان سازمان ميراث فرهنگي با تشكيل يك شوراي فني خواهان آن شد تا محل عبور قطار به‌جاي آن كه از 390 متري مجموعه‌ي نقش‌رستم باشد - كه فاجعه‌اي دهشت‌ناك است - از 900 متري آن عبور كند تا كمي از شدت آسيب‌ها كاسته شود در حالي‌ كه شماري از كارشناسان اين راه‌حل را راه‌گشا نمي‌دانند و پيشنهاد بررسي دوباره و دقيق‌تر براي يافتن مسيري كم‌خطرتر را دارند. شايد زمان از دست برود ولي در مقياس با نتيجه، بايد كه چنين شود.

اكنون هر چند سازمان ميراث فرهنگي توانسته جلو فعاليت وزارت راه را بگيرد و رييس «سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري» هم صدور راي نهايي را به جلسه‌اي در تهران موكول كرده است ولي روند ساخت راه‌آهن – ولو به‌آهستگي – دنبال مي‌شود؛ زمين‌ها خريداري و چانه‌زني‌ها و بهره بردن از توان‌هاي غيركارشناسي عملي مي‌شوند، و سابقه هم نشان داده كه سازمان نه توان ايستادگي در برابر وزارت‌خانه‌ها را دارد و نه اين اراده در آن به‌چشم مي‌خورد... و هر آن احتمال تكرار سناريوي سيوند و بازگويي همان بهانه‌ها مي‌رود؛ هزينه‌هايي از خزانه‌ي ‌مردم پرداخت شده، پس كار بايد دنبال شود! ولي مگر مي‌شود هويت مردمي را خريد يا فروخت؟

هنوز كه نگاره‌هاي تخت‌جمشيد و گواه‌هاي تاريخي حضور دارند خشيارشا را آن‌گونه تصوير مي‌كنند و هنوز كه داوري‌هاي بزرگان غرب درباره‌ي ايرانيان - از هردوت بگيريم كه پدر تاريخ خوانده شده است، تا برسد به هگل و نيچه - خوانده مي‌شود اين‌چنين ايرانيان را بي‌فرهنگ نشان مي‌دهند،... ديگر واي به هنگامي كه همين شمارِ كمِ داشته‌هاي فرهنگي‌مان را هم از كف بدهيم. آن‌گاه نخواهيم توانست ايرانيِ آينده را آن‌گونه كه بايد با رسالت تاريخي‌اش آشنا كنيم.

بيا تا جهان را به بد نسپريم / به‌گيتي همه دست نيكي بريم

آري، اين داشته‌ها با هيچ چيزي قابل قياس نيستند و اگر جايشان خالي شود هيچ هزينه‌اي آن را پر نخواهد كرد.

آبشخورها:

مسخ تاريخ، دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، فصل‌نامه‌ي هستي، بهار 1381

راهنماي تخت‌جمشيد، نقش رستم و پاسارگاد، دكتر فرخ سعيدي، انتشارات سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 1:50  توسط علیرضا افشاری  |