
در همهجاي
جهان مردماني كه مدافع حفظ تماميت ارضي كشورشان هستند مورد همهگونه پشتيباني
حكومتهايند. نيروي انتظامي در اين گونه حركتها در كنار تجمعهاي مليگرا قرار ميگيرد
و امنيت آن را - فراتر از وظيفهي ذاتياش - تأمين ميكند. سياستمداران هم از
اعتراضهاي مردمي بر عليه كشورهايي كه چشم طمع به خاك يا ديگر منافع ملي سرزمينشان
دارند، براي بالا بردن توان چانهزني خود بهره ميبرند... اما روز گذشته – همچون
برخي رويدادهاي ديگر* -
همهي اين سخنها به فراموشي سپرده شد تا خوراك رسانههاي برونمرزي مخالف نظام
تأمين شود و كشورهايي كه بهزعم خويش فضا را براي گرفتن امتيازهايي بيشتر از ما
مساعد ميبينند هيچ احساس خطري نكنند...
10 ارديبهشت روز ملي خليج فارس بود؛ روزي كه توسط دولت نامگذاري شده بود و در تقويم رسمي نيز
ثبت است. دولتي هم بر سر كار است كه -به ظاهر - مليگرايي و ايراندوستي را وجهه همت خود قرار
داده است. رسانههاي همگاني كشور – به ويژه صدا و سيما – نيز بهحق برنامههاي
خوبي را در اينباره ارايه دادند و كارشناسان در برنامههاي گونهگون بهدرستي
تاريخچهي نام خليج فارس و جزيرههاي ايراني آن را شكافتند. در اين ميان اعلاني
خودجوش براي گردهمآيي در برابر سفارتخانهي امارات متحدهي عربي - بهعنوان باني
و پيگير ناايراني خواندن سه جزيرهي راهبردي و مهم خليج فارس و يكي از سرمايهگذاران
تغيير نام آن خليج – كه از مدتها پيش از طريق پيامك و رايانامه (پست الكترونيكي)
دست به دست ميگشت باعث شد تا شماري از ايرانيان (بيش از پانصد نفر) در آنجا گرد
هم بيايند. هر چند تشكيل اجتماعات اگر مخل به مباني اسلام و مسلحانه نباشد، برابر
اصل بيستوهفتم قانون اساسي آزاد است و از سوي ديگر، بر پايهي اصل نهم، دفاع از
تماميت ارضي كشور وظيفهي آحاد ملت است، ولي با اين حال سازمان اطلاعات و امنيت
كشور، هم پايهگذاران اين تجمع ملي و فراگروهي را ميشناخت و هم ديگر دعوتكنندگاني
كه هر كدام به نمايندگي بخشي از ملت ايران خواستار حضور ايرانيان در آن تجمع شده
بودند، و حتي در گفتوگو با برخي از آنان از روال برنامه نيز آگاه بود و بهويژه –
با توجه به شناختي كه از آنان داشت – ميدانست كه قصد آنان، رودررويي با هيچ كدام
از اصول و حتي موازين حكومت نيست، جز آن كه در شرايطي كه قدرتهاي جهاني سعي در كمرنگ
كردن توان ملي اين مملكت دارند چنين حركتهايي نشان از زنده و پويا بودن همهي
اجزاي انداموارهي جامعه دارد.

تا آنجا كه
من از طريق برخي دوستان در جريان اين امر بودم – و صد البته آشكار است كه نهادهاي
امنيتي هم از آن بيخبر نبودند - قرار بود جمعيت در طي يكساعت حضور (از 11 تا 12)
در خياباني كه سفارت در آن قرار دارد تنها به خواندن سرود «اي ايران» بسنده كند و
در پايان گردهمآيي هم بيانيهاي خوانده شود كه بسيار حقوقي و با پرهيز از هرگونه
انديشهي افراطي تنظيم شده بود.
البته
كاملاً آشكار است هنگامي كه مردم فعاليت حزبي ندارند و فضايي را هم در اختيار
ندارند تا از انبوه كاستيهاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي بنالند برخي كسان نيز به
اين جمع درآيند كه عليرغم داشتن عشق به ايران و نيت خير، شعارهايي تند سر دهند و
اين كاملاً طبيعي است. و بايد كه با در اختيار گذاشتن فضا براي تمرين اينگونه
حركتها راه را براي حضور فعالانهي مردم در بستر كوششهاي سياسي و اجتماعي هموار
كرد و نيروهاي انتظامي بايد دستكم آنقدر آگاهي داشته باشند كه سرانجام، آن فضاي
احساسي فروكش خواهد كرد و پس از گذشت يكي دو ساعت تنها، تجربهاي است كه باقي ميماند...
و چه زماني بهتر از روز ملي خليج فارس و دفاع از تماميت ارضي ايران، براي اين
تمرين حضور مردم در صحنه!
اما با وجود
آن كه هيچ شعاري جز در دفاع از نام و تاريخ ايران سر داده نشد، شوربختانه نيروهاي
انتظامي در برخوردي نسنجيده از همان آغاز خواهان پراكندگي جمعيت شدند، بهويژه
برخي نيروهاي لباس شخصي برخورد و كلامي ناشايست داشتند، آن هم در حالي كه از طريق
اخبار رسمي اعلام شده بود كه گروههايي دانشجو ساعت يك پس از ظهر - دقيقاً به همين
انگيزه - در آنجا جمع خواهند شد! (آيا دفاع از تماميت ارضي ايران هم در اختيار
گروهي خاص است؟). بسياري از حاضران از چنين برخوردي با جمعي كه تنها به ايران ميانديشد
و با وجود اينهمه مشكلات زندگي بخشي از وقتش را به دفاع از ايران اختصاص داده غرق
در شگفتي شدند، بهويژه آناني كه در تجمع پيشين هم حضور داشتند و در آنجا شاهد
رفتار شايستهي نيروي انتظامي – يعني همانگونه كه بايد باشد – بودند. به اين
ترتيب جمعيت از داخل خيابان فرعي به درون خيابان وليعصر آمد و همايشي ملي كه ميتوانست
نماد در صحنه بودن مردم باشد به حركتهايي قهرآميز بدل شد. گروههايي از جمعيت در
مسيري كوتاه به راهپيمايي پرداخته و شعارهايي را – البته كماكان در دفاع از ايران
– سر دادند و باتوم خوردند. گروهي نيروي موتورسوار ضدشورش نيز به محل آمدند و
نيروهاي پراكندهي انتظامي با هدايت كردن بخشهايي از جمعيت به درون كوچهها تلاش
كردند تا آنها به هم نپيوندند!... هر كس از نيروهاي انتظامي – چه در لباس يگانه و
چه در لباس شخصي – به خود اجازا ميداد تلفنهاي همراه كساني را كه عكس ميگرفتند
ضبط كند... و دو سه نفر نيز بازداشت شدند...
بارها ديده
شده كه جمعيتهاي به ستوه آمده – حتي در برخي مواقع با پشتيباني پشت صحنهي دولتهايشان
- به سفارتخانهي كشوري كه چشم طمع به خاكشان دارد يورش بردهاند... اما جمعيتي
كه در برابر سفارت شيخنشين امارات جمع شده بود ميخواست به زباني خوش – تنها با
سر دادن چند شعار – آنها را زنهار دهند كه از خطوط قرمز ملت ايران عبور نكنند.
*
براي نمونه هنگامي كه وزير امور خارجه كساني را كه بر حق 50 درصدي ايران در درياي
مازندران پاي ميفشرند خائن مينامد.

متن بيانيهي گردهمآيي ملي دفاع از خليج فارس و جزيرههاي ايراني آن – كه
خوانده نشد
به نام خداوند جان و خرد
به ايران بينديشيم
بيانيهي پاياني تجمع اعتراضآميز در قبال ادعاهاي واهي امارات
نسبت به اراضي اصلي سرزمين مقدسمان كه نمايشي است از عزم و ارادهي ملي در دفاع
از تماميت ارضي نه خطاب به سفارت و يا دولت امارات و نه حتي خطاب به حاميان قدرتمندش،
بلكه خطاب به ملت ايران سِمَت تقرير يافته است؛ چرا كه اگر آنان را بخواهيم هشداري
يا پندي دهيم بايد به تاريخ مادر پندها اشارت دهيم تا پند سر دندانه به گوش هوش
بشنوند كه ايران سرزمين دليران است و هر آن كس كه از درِ آويزش با آن برآمده به
ناكامي درآمده و دلاورانش پشت دشمنان از اسب تبختر و تجاوز به زير كشيده و دماغشان
به زمين ماليدهاند. تاريخ مانايي و ايستادگي ايران در هزاران سال را به ديده
گيرند و جنگ هشت سال دفاع مقدس را به ياد آورند تا بدانند؛ «همه سر به سر تن به
كشتن دهيم» و وجبي از ملك به دشمن ندهيم. خليج فارس، خليجي ايراني و جزاير سهگانه،
تا ابد چونان نگيني بر پهنهي ايران زمين خواهند درخشيد. اين پيامي در خور و كافي
است هر آن كس را كه خداوند بصيرتش را پردهاي نكشيده و هنوز از نور بينايي اندكي،
او را بهره است. اما افسوس كه همگان روشنانديش و بينا نيستند و پند ما و تاريخ در
آنان نميگيرد؛ از اينرو ما را ميبايست بيشتر به خود، كار باشد تا ديگران كه به
قدرت، سدي در مقابل زيادهخواهيها و طمعهاي دشمنان بركشيم.
ملت شريف ايران! از رخوتي كه در قواي ما به هم رسيده و از ناتواني
در دادن پاسخهاي بايسته و از بيحسي و عدم حركت، امروز به حالي هستيم كه ميبايست
در مقابل دولت ناتوان و ضعيف و فاقد حقيقت امارات، موضع دفاعي به خود بگيريم. همانگونه
كه دانسته است وضعيت ما در صحنهي بينالملل و منطقه، ريشه در چگونگي احوال ما
دارد. هر ملتي با همهي كولهبار تاريخي، آفريدهها و داشتههاي تاريخياش، در
زمانهاي متفاوت ميزيد كه هر عصري را الزاماتي است در خور و بايسته كه چون فراهم
نيايد، به انديشه و كردار، داشتههاي تاريخي از بستر رشد و بالندگي برون افتد و به
قهقرا رود؛ توان و قواي ملت و مملكت فروكاهد و هر آنكس از بيگانگان را كه دنداني
باشد هوسي به سر پروراند و پرواي سود خويش كند و تيشه به ريشهي هستي آن ملت
افكند. روزگار را گرايشي است كه توانا را عزيز دارد و در آن عزيز بيجهتي، بيمعني
است. ما نيز ميبايست بكوشيم استعداد مناسبي از خود نشان دهيم و پاسدار شوكت هزاران
سالهي خود باشيم. روي به جهات تمايزات شخصيه ننموده و به وطن عزيزمان بينديشيم كه
وطن همهي آن چيزي است كه هست؛ آنچه مادي است و آنچه معنوي است، آنچه محسوس است و
آنچه نامحسوس. وطن چونان شجرهي طيبهاي است كه پرورانندهي آن پروردگار بيهمتاست.
آبادي و سرزندگياش به عدالت است و فرزندان آنراست كه بر پايهي قوانين برخاسته
از عدالت بكوشند تا ميوههاي شيرين به بار آيد. به قول خردمندي «ميوهي آن، زيباييها
و شكوه و شكوفايي است و اين مجال را ميدهد كه همهي قوا و استعدادهاي بشري كه در
اجتماع معني مييابد را تجلي بخشد». بر اولاد وطن بايسته است كه به آبادي و
سرزندگياش بكوشند كه قدرتمند شويم تا زور نشنويم و ستم نبينيم، توانا باشيم اما
زور نگوييم و ستم نرانيم. با ملتهاي جريان به نيكي و خوشي راه رويم و به جهانيان
و مردمان و گيتي مهر ورزيم و همسايگان خود را يار باشيم كه به راه ترقي و تمدن
درآيند تا گزندي از آنان ما را نرسد. ما همهي فرزندان ايران را بيتوجه به
تمايزات آنها و جداييهاي ظاهري كه ميان آنهاست به اتحاد فرا ميخوانيم كه به
ايران بينديشيم كه به ايران بينديشيم، كه به ايران بينديشيم.
پاينده ايران
از سوي گروهي از فرزندان ايران بزرگ