شرایط برای انجمن کاملا آماده بود
در دو شمارهی پیش، سخن به اینجا رسید که انجمن در سال اول شکلگیری، گام به گام حرکتها و کوششهای جدید را میآزمود. و اکنون دنبالهی گفتوگو. در ضمن، از دوستانی که ممکن است پرسشی برایشان پیش آمده باشد و بخواهند در این گفتوگو شرکت کنند خواهانیم نظرها، نقدها یا پرسشهایشان را برایمان بفرستند. در شمارهی آینده که به آخرین بخش از گفتوگو اختصاص دارد، نقدهای آقای افشاری بر کوششهای افراز، بهویژه بر وضعیت کنونی را خواهیم خواند.
*****
– سخن هنوز از سال نخست انجمن است. غیر از نشستهای شورای مرکزی و نشستهای ماهانه - که تا آنجا که شنیدهام مرتب برگزار میشد بهطوری که همهی دوستان میدانستند آخرین آدینهی هر ماه در ساعتهایی خاص، برنامهی انجمن در فرهنگسرای بانو برگزار میشود - آیا انجمن در سال نخست، برنامههای دیگری هم داشت؟
– درست است، همه از زمان برنامه آگاه بودند. زمان نشستها در بهار و تابستان از 17 تا 19 بود و در پاییز و زمستان از 16 تا 18. در زمینهی نشستها، برای آنکه مخاطبان گونهگون انجمن را راضی نگه داریم، برای دوستان آگاهتر، نشستی را تعریف کرده بودیم برای موضوعهای روز، که تا آنجا که به خاطر دارم کسانی که در آن نشستها میآمدند عبارت بودند از مهرداد خدیر، مهدی مهدویآزاد، شادروان لیلا صمدی، ماندانا تیشهیار - که اکنون در هندوستان در حال گرفتن مدرک دکترای علوم سیاسی است و با وی در نمایشگاه مطبوعات سال 81 آشنا شدم. او در فصلنامهی پژوهشی مطالعات ملی کار میکرد. در ضمن در همان نمایشگاه با یار خوب و از دسترفتهی انجمن، لیلا صمدی هم آشنا شده بودم؛ دوستی که بعدها بهویژه در «پایگاه اطلاعرسانی برای نجات یادمانهای باستانی» از اعضای اصلی بود. همچنین دوستان خوبم، محمد تقوی و محمد فرزانه که از برنامهریزان و مدیران شرکت نرمافزاری هامون هم هستند و یکی دو شخص دیگر و نیز سیما مشعوف حضور داشتند. قابل توجه است که از سالها پیش و به واسطهی مجلهی «پیام سازمان نظام مهندسی ساختمان استان تهران» که من دبیر تحریریهاش بودم و آن را در شرکت نامبرده صفحهآرایی میکردیم با مجموعهی هامون که تولیدکنندهی برنامهی صفحهآرایی فارسی پروین هستند، آشنا بودم. بعدها آنان در صفحهآرایی نامههای افراز - با حداقل هزینه - یاریگر انجمن بودند و همچنین دامنهی تارنمای افراز را هم آن دوستان برای انجمن - به طور رایگان - گرفتند که سه سال بعد توسط کاوش ساعی تمدید شد. گفتنی است، در مجلهی اشارهشده - که همزمان بود با دورهی ریاست شادروان مهندس ادب، چهرهی نامآشنای مهندسان، از خطهی کردستان و معاونت دکتر فریداعلم، چهرهی برجستهی علمی و از بزرگان نهضت آزادی که همهی آن دوره، در اختلاف و مبارزه با گروهی رقیب، به ریاست مهندس غرضی، گذشت - با حمیدرضا فریدونی که دبیر اجراییاش بود آشنا شدم که او، هم در برگزاری نخستین مجمع عمومی - با تجربههایی که داشت - یاریگرمان بود و هم رقیب من در نامزدی مقام بازرسی بود تا گرمایی به انتخابات داده باشد. فریدونی اکنون مدیر مجلهی وزین «ساختمان و کامپیوتر» است و در این سالها هم - بهویژه در شمارههای 4 تا 8 - یاریگر بخشی از کارهای فنی نامهی افراز بود، کما این که واکمنِ او در سال نخست، تنها وسیلهی ضبط سخنرانیها در افراز بود! تا این که در سال دوم، انجمن این توانایی را یافت تا نسبت به خرید واکمن اقدام کند.
در پاییز همانسال با برگزاری نشستهای هفتگی آشنایی با شاهنامه، انجمن یک گام به پیش گذارد و آن آغاز کلاسهای هفتگی بود که هنوز، از جنبهای همگانی برخوردار بود. تا آن هنگام، انجمن وارد تشکیل زیرمجموعههایش نشده بود...
- پیشنهاددهندهی برگزاری کلاس شاهنامه چه کسی بود؟ استاد آن که بود؟
- با پیشنهاد و همکاری آرش کیخسروی بود که نخستین دورهی کلاسهای «آشنایی با شاهنامه»ی انجمن را - در پاییز سال 1381- زیر نظر استاد نازنین و گرانقدر، دکتر قدمعلی سرامی راه انداختیم. دکتر سرامی، استاد سرشناس و پیشین دانشگاه تهران، بهواسطهی آشنایی با دوست هماندیشام و یار حزبی آرش، مهدی زاهدنژاد، که همچون استاد سرامی، زادهی کهنشهر رامهرمز بود، دعوت ما را پذیرفت. هر چند خود آرش کوتاهمدتی بعد، در مراسم بزرگداشت شادروان فروهر، بازداشت شد و همچنین با نیامدن زاهدنژاد، تمام کارهای آن سلسلهنشستها – از جمله آوردن و بردن استاد که بهواسطهی کمسویی چشمانش، نیاز به همراهی داشت - بر دوش من افتاد. آن دوره از کلاسها 12 نشست بود که در دو نشست، استاد صادقی هم حضور داشتند و به روایتگری شاهنامه پرداختند.
- و بحث نامهی افراز؟
- اول بگویم، تا آنجا که یادم هست، خودم برای ضبط کردن سخنرانیها بر روی کاست اقدام میکردم تا این که در میانهی زمستان، کمال صلواتیها که به جمع ما پیوست، ضبط تصویری برنامهها را هم آغاز کردیم (مگر در یکی دو برنامه که مسؤولان فرهنگسرا مانع شدند). عکاسی هم بر عهدهی حسن قدیانی بود. برای پیاده کردن متن سخنرانیها هم پس از آن که نوار نخستین سخنرانی، توسط کسی که قرار بود آن را پیاده کند (بر روی کاغذ بیاورد)، گم شد (فکر کنم امید رازانی بود که خودش در آن هنگام هفتهنامهی صدای عدالت را منتشر میکرد)، چند تایی را خودم آمادهسازی کردم و برای بقیه هم از بسیاری از یاران انجمن یاری گرفتم.
و اما مجله. به خاطر تجربهای که داشتم و چون ثبت رویدادهای انجمن را مهم و لازم میدانستم (آنزمان چندان آشنا به مسایل تارنما نبودم و شوربختانه اکنون هم متوجه شدم تارنمای افراز دچار مشکل است)، تصمیم گرفتم مجلهای برای انجمن درست کنم. علاوه بر آن، این مجله میتوانست ویترینی از کوششهای انجمن برای دیگران هم باشد، هموندان و خوانندگانِ خود را با برخی موضوعهای ایرانشناختی آشنا کند و هم این که با آمدن نام هموندان در آن، بهنوعی مشوّق آنها در کوششهایشان باشد. از روی ظاهرِ یک مجلهی ستارهشناسی خارجی که به طور رایگان برای برادرم میآمد، ایده گرفتم. حتا این رایگان بودن هم مهم بود، چرا که آنها گرچه یارانهی بسیار میپردازند اما در درازای زمان اگر چند دانشمند و علاقهمند مستعد را هم بتوانند جذب نظام دانشی خود کنند، بهرهاش را بردهاند. این الهامبخشِ من بود که از مشترکان مجله – که بیشتر، انجمنهای شهرستانی هستند - وجهی نگیرم و به این راضی باشم که آنها را در زمینهی علاقهمندیهای مشترک آگاه میکنم و هزینهی آن را نوعی یارانه بدانم که ما در انجمن آن را متقبّل میشویم. البته در بیشتر مواقع با کمکهای دوستان، هزینههای مجله را تأمین میکردم و وجه کمی بر عهدهی انجمن بود.
شروع کردم به مکتوب کردن فعالیتهایی که داشتیم. نخست سخنرانیها را گرد آوردم. پس از پیاده ساختن، متن آنها بهترتیب اصلاح، حروفچینی، مقابله (برابری متن حروفچینیشده با متن اصلی و گرفتن اشتباهها) و سپس یکی دو بار ویرایش دقیق میشد بهطوری که فاقد هر گونه غلطی باشد و در آخر آن را به دست استاد مربوط میرساندم تا تأیید کند (که این کار، با توجه به پراکندگی منزل آن استادان، چندان هم راحت نبود). در طول این مدت، یکی دو بار پیش آمد که مقدار نظرهای اصلاحی استادان آنقدر زیاد بود که باز هم برای بیغلط بودن کار، نیاز دیدم متن را پس از تصحیح به آنها بازگردانم تا موافقتشان را بگیرم. یکی دو بار هم استادی، متن را بازنویسی کرد و در نتیجه نیاز به از سر گذراندن همهی موارد گفتهشده، پیش آمد. البته این ارتباطها و در انتها رساندن مجله بهدست استادان، باعث میشد تا آن استاد هم، به کار ما و انجمن اعتماد بیشتری پیدا کند و همیشه آمادگی حضور در انجمن را داشته باشد. در نهایت، تعدادی خبر و نوشتار مفید را هم که یا دوستان پیشنهاد داده بودند و یا خودشان نوشته بودند ضمیمهی آن کرده و پس از گرفتن موافقت دبیر، نامهی افراز را رقم زدم. برای نهاییسازی نامه، از همهی توان حرفهای و امکانات و ارتباطاتم استفاده کردم تا نتیجه، آبرومند باشد که خوشبختانه به گفتهی بسیاری از بزرگان، چنین بود. نامهی افراز بهطور رایگان میان هموندان انجمن پخش شد. نظرها گرفته شد و با تجربهی بیشتر، شمارهی پسینِ آن، آماده شد. کمکم مجله در شمارههای چهارم و پنجم به شکل آرمانی خودش نزدیک گشت.
چون یکی از وظیفههای انجمن، برقراری ارتباط با دیگر انجمنهای همسو بود، از اینرو فهرستی از نشانی انجمنهای ثبتشده در سازمان ملی جوانان را تهیه کردم و برای بیشتر آنها – به جز آنهایی که زمینهی کارشان خیلی با ما متفاوت بود و ما هم سرمایهی چاپ و ارسال مجله برای همهشان را نداشتیم – مجلهی چهارم را پست کردم. نامهای هم رویش گذاشتم که اگر علاقهمند هستید باز هم این مجله را دریافت کنید، برای ما بنویسید، همچنین خبرنامهها یا اطلاعاتی از خودتان را هم برای ما بفرستید. این کار را کردم تا نیازی نباشد مجله را بعدها برای کسانی که آنقدر کمعلاقهاند که حتا به خود زحمت یک نامهنویسی ساده را نمیدهند، پست کنیم. نزدیک به 500 نشانی بود. تعداد زیادی از آنها – شاید بیست درصد - به خاطر خزانهی (بانک) اطلاعاتی ضعیف و ناکارای سازمان - که فاقد نشانیهای جدید یا درست بود - برگشت خورد، و نزدیک به 40 انجمن هم پاسخ دادند، که هنوز هم با بیشتر آنها ارتباط داریم.
- انتخابات دومین دوره چگونه شکل گرفت؟
- من و سیما به شماری از دوستان که بر پایهی تلاشهایشان آنها را مناسب برای شورای مرکزی میدانستیم پیشنهاد نامزدی در انتخابات را دادیم، شماری هم خود وارد فضای رقابتی شدند. برنامه با نظم خاصی ارایه شد. تعیین ریاست جلسه از میان پیشکسوتانی که نامزد انتخابات نبودند، گزارش دبیر، گزارش بازرس، سخنرانی کوتاه مهرداد خدیر، شعری هم شادروان لیلا صمدی خواند، نظرهای بچهها، و سپس معرفی نامزدها و انتخابات و در انتها هم برنامهای موسیقی از یکی از هموندان انجمن. نیروهای خوبی وارد شورا شدند هر چند در هنگام کار برخی کاستیها پدیدار شد. در دو سالی که این شورا بر سر کار بود - که البته در پایان سال نخست بهخاطر خروج دو نفر از آنها از فضای فعالیت، دو نیروی جدید وارد شورا شدند – انجمن فراز و فرودهای بسیاری را طی کرد اما همچنان، رو به جلو داشت.
- از کوششهای دومین شورای مرکزی، یعنی سالهای دوم و سوم انجمن، چیزی به خاطرتان مانده است؟
- بله. البته جزییات ریز آن را میتوانید در پیدیافهای نامهی افراز که بر روی تارنما بود مطالعه کنید، البته اگر تارنما هر چه زودتر درست شود! نخستین سفر چندروزهی انجمن با یاری لیلا آریانپور که کرمانشاهی است - و کارمند سازمان ملی جوانان بود و با من و انجمن در یکی دو برنامهی سازمان آشنا شده، و هموند انجمن شده بود – گذاشته شد، که سفری بود به کرمانشاه و بازدید مکانهای تاریخی پرشمار آن. برنامههای منظم و ماهانهی رفتن به کوه و بازدید از موزهها را هم داشتیم که هر کدام از آنها مسؤول مشخصی داشت. یادم هست اولین بازدید را از موزهی رضا عباسی داشتیم که آقای غیاثآبادی زحمت ارایهی توضیحات را کشیدند. در نیمهی دوم سال، دو مجموعهنشست ارزشمند هفتگی «بررسی تاریخ معاصر» و «عرفان در شاهنامه» را داشتیم که اولی با همکاری «سرای مهر»ِ آقای ساسانی بود و دومی با یاری «کانون پرستوهای آزاد» که متشکل از دانشجویان علوم سیاسی بودند. استاد ثابتِ نشست نخست، استاد ارجمند، دکتر محمودی بختیاری بود، هر چند شماری از شاهنامهپژوهان برجسته نیز به آن نشستها آمدند. در نشستهای تاریخِ معاصر بیش از ده استاد صاحبنام دعوت داشتند که هر بار، یکی از آنها موضوعی را میکاوید، از هنگامهی مشروطه تا نهضت ملی شدن صنعت نفت. کسانی چون: شادروان دکتر ورجاوند، پرفسور امین، دکتر انور خامهای، منوچهر یزدی، دکتر باوند، دکتر رییسدانا، دکتر رییسیطوسی، دکتر تکمیلهمایون، استاد ادیببرومند،...
همچنین در پایان سال دوم و در نیمهی سال سوم، دو جشنِ بزرگ اسفندگان و تیرگان را با حضور استادان برجسته و گروههای موسیقی در سازمان دانشآموزی برگزار کردیم؛ با هماهنگی خوب بچهها و حضور آنها در همهی زمینهها. در تیرگان، تآتر خوبی هم بچهها برگزار کردند.
لازم به اشاره است که نامهی افراز در گذر زمان، شکلی حرفهای پیدا کرد از اینرو امکان چاپ برخی نوشتههای بعضاً ضعیف و تجربی هموندان در آن امکان نداشت. کما اینکه با پوشش دادن نظرات استادان برجسته، امکانی شده بود تا دوستان شهرستانی بهرهی بیشتری از آن ببرند، از اینرو قرار دادن مطالب نادرست یا ضعیفِ تاریخی و یا برخی گزارشهای آماتوری میتوانست به ارزش آن – که اعتباری برای انجمن بود – آسیب بزند. از اینرو برای این که یکی از هدفهای اصلی، که نیروسازی برای کارهای جدیتر نگارشی و کسب تجربه برای هموندان بود از دست نرود، خبرنامهی کمصفحهتری برای پوشش خبرهای انجمن و درج همهگونه نوشتار از هموندان تهیه شد. دو شمارهی نخست آن را خودم سردبیری کردم و الگویی برایش بهوجود آوردم.
در آغاز سال چهارم فعالیتهای انجمن، به نظر من، دورانِ شکلگیری و ثبات یافتنِ انجمن طی شده بود. اکنون انجمن دارای نظم و نسقی بود: نشستهای مرتب ماهانه داشت که در آنها - در این سه سال - نزدیک به سی استاد برجسته سخنرانیهایی داشتند و هنوز فهرست بلندبالایی از استادان بزرگ وجود داشت که میتوانست رونقی برای این نشستها باشد؛ برنامههای مرتب سفر بود که با دو سفر بهیادماندنی فارس و آذربایجان در سال 1383 کاملا پخته و حرفهای شده بود؛ همچنین سفرهای کوتاه یکروزه که بیشتر حالتی ورزشی - کوهنوردی - داشت؛ برنامههای مرتب بازدید از موزهها؛ آییننامههای کاری گروههای گردشگری و ورزشی؛ نشستهای مرتب شورای مرکزی؛ داشتن دفتر (نخست در محل کار محمدرضا اباذری و سپس در محل کار خشایار قریشی)؛ برپایی جشنهای بزرگ؛ و همچنین کلاسهای تخصصی هفتهگی؛ داشتن مجلهای که مورد تحسین بسیاری از استادان بود و از آنطریق، انجمن را بهنیکی میشناختند؛ هموندانی خوب که بر شمارشان افزوده میشد؛ خبرنامهای که میتوانست جایی برای کسب تجربهی نوشتاری هموندان و درج گفتوگوها و موضوعاتِ خصوصیتر باشد؛ ارتباط و همکاریای که با انجمنهای دیگر داشت.... و مهمتر از همه، اعتباری که در میان آنهایی که میشناختندش به عنوان انجمنی ایرانگرا با روحیهای مثبت و نگاهی نو داشت. انجمن با وجود نزدیکی به همهی نیروهای ایرانگرا، گرایشی سیاسی به هیچکدام از آنها نداشت و محفلی بود فرهنگی، برای بیان اندیشههای ایرانپرستانه به جوانان.
اکنون شرایط کاملا آماده بود تا انجمن وظیفهای را که از آن انتظار میرفت اجرا کند، یعنی بشود دبستانی برای پرورش نیروهای ایراندوست و کوشا و نهادی برای گسترش اندیشهی ایرانگرایی در جامعه و تأثیرگذاری در آن.
- شما در این مدت چه سمتی داشتید؟
- در انتخابات سال دوم که انتخاباتی در نیمهی دومین دورهی شورای مرکزی و برای پر کردن خلاء ناشی از کمکار شدن دو هموند شورای مرکزی بود، من پس از دو دوره – سال - بازرس بودن و هم بهخاطر بالا رفتن سنم از مرز 30 سالِ تعیینی اساسنامه، در انتخابات شرکت نکردم و خانم آریانپور به سمت بازرسی برگزیده شده بود. البته در آن دو سال، من به معنای واقعی کلمه، بازرس نبودم و بیشتر تلاش میکردم تا یاریگر شورای مرکزی در بهتر جلو رفتن کارها باشم. ولی اکنون نیاز بود کسی بازرس شود که جلو خطاها را بگیرد. من در سال سوم هم در کنار سیما – که دبیر بود - همان نقش یاریگر و مشاوره را داشتم. اما در آغاز سال چهارم و پس از تغییرات، این ارتباط به حداقل رسید که البته من هم ناراضی نبودم و دوست داشتم نیروهای جدید در ساختاری که شکل گرفته بود کار را بهخوبی پیش ببرند، بهویژه آن که نیروهای خوبی به انجمن وارد شده بودند. البته شکل گرفتن «پروندهی ملی سد سیوند» و تشکیل «پایگاه اطلاعرسانی برای نجات یادمانهای باستانی» هم، در کم شدن این پیوند مؤثر بود. اما اکنون گمان میکنم برای دفاع از آن ساختار، شاید آنچنان که لازم بوده ایستادگی نکردم، از اینرو بهنظر من، انجمن گام به گام از وضعیت مناسبی که در آن بود، عقب نشست...

