تجربههای سال نخست
در بخش نخست از این گفتوگو از زبان یکی از پایهگذاران انجمن فرهنگی ایرانزمین، با تجربهها و انگیزههایی که به بنیاد آن ختم شد، آشنا شدیم. اینک دنبالهی گفتوگو را پی میگیریم.
– خب، گفتوگوی ما رسید به نخستین سال فعالیت انجمن و این که هموندان چندان با هم آشنا نبودند و نمیدانستند چه بکنند. برای حل این موضوع چه کردید؟
– باید کارها گام به گام جلو میرفت. من تصویری تقریبی از نهایت کار را داشتم ولی تصویر دقیقی که امروز در ذهنم است حاصل تجربههایی است که در کنار یاران گذراندم و بهویژه مرهون آنچیزهایی است که در این سالها در فضای افراز از استادان آموختم. برگزاری نشستی که همهی هموندان در آن حضور به هم رسانند که هم با یکدیگر آشنا شوند و هم آگاهیای کلی از موضوع کار مشترکمان - که «ایران»، بود و هست - داشته باشند، میتوانست گام نخست باشد که شد. اینگونه بود که من با مدیریت فرهنگسرای بانو برای کل آخرین جمعهی هر ماه در سال 81 قراردادی بستم تا این نشستها در آنجا برگزار شود...
– یادتان هست نشستها به چه ترتیبی برگزار میشد؟
– بله، استادان را با آشناییهایی که از پیش داشتم برمیگزیدم، اطلاعرسانیها را من و سیما انجام میدادیم، یکی از ما جعبهای شیرینی و بستهای چای و همچنین لیوانهای یکبار مصرف را میخرید. در نشستهای نخست، تقریبن همهی کارهای اجرایی و حتا پذیرایی را خودم انجام میدادم، البته دوست خوبم حسن قدیانی هم یاریگرم بود تا این که کمکم دوستان دیگر هر کدام بخشی از کار را بر عهده گرفتند. مهمانان انجمن هم که بیشترشان هموند بودند و باقی هم به سرعت جذب کوششهای ما شدند در بدو ورود نام و شمارهی تلفن خود را بر روی برگهای که در جلو در تالار قرار داشت مینوشتند. این موضوعهای بهظاهر کوچک همیشه برای من مهم بود و فکر میکنم این موارد باعث میشود تا همیشه تصویری روشن از تلاشهایمان داشته باشیم، هم برای تجربهآموزی و هم ثبت تاریخ انجمن – بهعنوان سابقه. یادم میآید که شماری از دوستان با همین نوشتن نام خود مشکل داشتند و پیش خود، تصوری غیرواقعی از این کار داشتند. بهگمان من، تغییر همین الگوهای کوچکِ ذهنیِ نادرست، همیشه مقدمات کوششهای فرهنگی بزرگتری بوده است.
– چگونه شد که فرهنگسرای سرو (بانو) جایی شد برای برنامههای انجمن؟ آنهم برای یکسال، امری که امروزه تقریبن دستنیافتنی است؟
– مدتی پیش از آن که انجمن، کوششهایش را بیآغازد، مدیریت جدید سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران که متولی فرهنگسراها و خانههای فرهنگ است، طرحی داده بود که فرهنگسراها هویتبخشی شوند به این ترتیب که هر فرهنگسرا متولی زمینهای از فعالیتهای اجتماعی با مخاطب خاص شود یا دستکم برنامهریزیها برای آن مخاطب خاص از سوی فرهنگسرایی مشخص انجام گیرد تا چنددستهگی در برنامههای فرهنگی شهرداری پیش نیاید. این هویتبخشیها – در هر زمینه – نیازمند برپایی چندین نشست با کارشناسان آن حوزه بود تا به تدوین آییننامهی فعالیت هر فرهنگسرا بینجامد. این نشستها نیاز به یک جمعکننده و هدایتکنندهی داشت که در مورد فرهنگسرای سرو که قرار بود تبدیل به فرهنگسرای بانو شود این کار بر عهدهی من گذاشته شد. این سابقهی آشنایی و همچنین اعتباری که آن زمان سمنها در نزد فرهنگسراها داشتند، باعث شد که در سال نخست قراردادی یکساله و در سال دوم - که ریاست فرهنگسرا در نیمهی آن تغییر کرد - دو قرارداد ششماهه با فرهنگسرای بانو ببندیم، و در سال سوم هم کموبیش همین روند را پی بگیریم.
– در آن موقع نشستهای شورای مرکزی در کجا برگزار میشد و چگونه شد که خانم مشعوف دبیر شد؟
– با توجه به این که او بسیار فعال بود و بخشی از اطلاعرسانی به هموندان و پیگیری کار در سازمان ملی جوانان را برعهده گرفته بود در گزینشاش اختلافی میان هموندان شورا نبود. نشستها هم، یک نشست در میان، در دفتر مهدی مهدویآزاد – که همکارم در روزنامهی پیام آزادی بود و آنهنگام مدیر زیرگروهی پژوهشی در وزارت امور خارجه بود – و شروین مشتریخواه، دوست سیما که مدیر مؤسسهای در زمینهی آموزش زبان انگلیسی بود، برگزار میشد.
– استادان را چگونه برمیگزیدید؟
– آن پیشینهای که از آشناییهایم با شخصیتها، پیش از بنیاد انجمن، گفتم ابزار برپایی همایشها شد. اولین سخنران، یاور همیشهگی انجمن و پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران، دکتر هوشنگ طالع بودند که در زمینهای که در آن استاد هستند یعنی «تاریخ تجزیهی ایران» سخن گفتند. دومین سخنران، دکتر ناصر تکمیلهمایون، تاریخپژوه گرانقدر و سرپرست مجموعهکتابهای «از ایران چه میدانم»، بودند که هر چند ایشان را دورادور میشناختم ولی در نمایشگاه مطبوعات و کتاب همان سال با ایشان دربارهی انجمن صحبت کردم که با باوری که به کارهای فرهنگی دارند، با بزرگواری دعوتمان را پذیرفتند و در کنار دیگر شخصیتهای ارجمندِ ایرانبانی که میشناسم همیشه مرا و انجمن را از الطاف و رایزنیهای خود بهرهمند ساختهاند. ایشان دربارهی «ایران فرهنگی» سخن گفتند. سومین سخنران در نشستهای انجمن، استاد برجستهی روابط بینالملل، دکتر داوود هرمیداس باوند بودند که از «ضرورت تشکیل اتحادیهی حوزهی فرهنگی ایران» سخن راندند. من پیش از آن، شنوندهی سخنرانیای با همین موضوع از ایشان در انجمن مدیران صنایع بودم، وگرنه بعید بود به آن سرعت، تخصص ایشان را که بسیار دانشگاهی و در مجامع علمیِ خاص سخن میگویند، دریابم تا از آن بهرهمند شویم.
همانطور که میبینید این سخنرانیها – و سخرانیهایی که در امتداد آنها انجام شد ولی شوربختانه امروزه، بسیار لگامگسیخته شده و جلوتر دربارهاش سخن خواهم گفت - پارههای یک جورچین (پازل) را برای شناخت ما از ایران و ایرانی تشکیل میدهند. مثلا در این موارد خاص که اشاره شد، استادی، حوزهی فرهنگی ایران را توضیح میدهد و این که مرزهای فرهنگی ما بسیار گستردهتر است از مرزهای سیاسی؛ دیگری، تاریخ این مرزکشیهای دروغین در 200 سالهی اخیر تاریخ ما را بازمیگوید و این که این جدا شدنها همه با زور و تزویر دو ابرقدرت وقت جهان و بهقصدِ دستاندازی بیشتر آنها بر این منطقهی بسیار مهم جغرافیایی صورت گرفته و اینگونه نبوده که مردمان بخشی از این گسترهی یگانه خود خواهان جدایی باشند (همانند مردمان بسیاری از سرزمینها که برای رهایی از ستم مردمانی دیگر که دولتهایشان آنها را استعمار کرده بود، دست به قیام زده بودند)، بلکه آنان خود را همخانمان ما میدانستند و میدانند، هر چند این آگاهی ممکن است در پی دههها برنامهریزی و ایرانستیزی حسابشدهی استعمارگران کمرنگ شده باشد. و تازه بسیاری از آنها تلاشهایی برای پیوند دوباره انجام دادند که باز همان قدرتها با هزار دوز و کلک مانع انجام خواست این تیرههای جداافتادهی ایرانی شدند؛ و سرانجام، سخنرانی که در سطح جهان چهرهی علمی شناختهشدهای بهشمار میروند و حتا در مقطعی دبیر یکی دو کمیسیون تخصصی در شورای امنیت سازمان ملل بودهاند، ضمن اشاره به این که جهان آینده، جهان اتحادیههاست از لزوم تشکیل اتحادیهای منطقهای بر پایهی محکمترین مبنای اتحاد، یعنی تاریخ و فرهنگ مشترک، سخن گفتند و این که به طور منطقی، هر نگاهی که جز این باشد رسیدن ما به پیشرفت و اقتدار را به تأخیر خواهد انداخت.
از سوی دیگر، نکتهی مهمی که در همین سه مورد به چشم میخورد خاستگاه سه سخنران است که برخاسته از سه حزب ریشهدار ملیگرای ایرانی است؛ احزابی که شوربختانه هر چند آنگونه که باید در کنار هم نیستند ولی هر سه تلاش میکنند راه سرافرازی این مملکت را طی کنند. جمع شدن این چهرهها و این اندیشهها زیر سقف افراز – بدون وابستگی و نزدیکی افراز به حزبی خاص – از افتخارات من و همچنین دوستانِ هموندی است که در طی این سالها تنها به ایران اندیشیدهاند.
دیگر سخنرانان انجمن هم در همین راستا و بر پایهی همین دست از آشناییها برگزیده شدند و بیشتر آنها در زمینهای که دعوت شدند، جزو بهترینها بودند.

