تبليغاتX
خرده گیری - اشاره‌های ایرانی
شنیده بودم که حافظ هم هم‌چون سعدی و عطار و مولانا به آبشخور عارفان، شاهنامه‌ی فردوسی نظری داشته و به احتمال بالا آن را خوانده است ولی این‌که فردوسی، کهن‌ترین نسخه‌ی حافظ را یافته و آن را تصحیح کرده باشد واقعاً آدمی را شگفت‌زده می‌کند! عجب تار و پود فرهنگ ایرانی در هم تنیده است و عجب‌تر روزگار او که در این تار و پود، عاشقانه گرفتار شده باشد...

دوست‌داران ادبیات ایران حتماً آگاه شدند که چندی پیش نسخه‌ی تازه‌ای از شعرهای حافظ، شاعر بزرگ ايران به دست آمد که تاکنون قديمي‌ترين نسخه از شعرهاي اوست. این کتاب از گردآورده‌ی علاء مرندي است که به همراه شعرهایی از شاعران دیگر، در تاريخ 792 هجري نوشته شده است. پيش از اين، نسخه‌هاي متعددي پيدا شده بود که قديمي‌ترين آن‌ها داراي تاريخ 813 بوده و البته بحث‌هايي هم در رابطه با نسخه‌های 803 و 804 است ولي برخي به اعتبار آن نسخه‌ها ترديد دارند. بر اين‌پایه، اين نسخه قديمي‌ترين نسخه است و در زمان زندگي شاعر نوشته شده است. این کشف بر دست یک پژوهش‌گر تاريخ و علوم سياسي و در کتاب‌خانه‌ای صورت گرفته که به‌گفته‌ی اهل فن، بسیار در دست‌رس و مورد استفاده‌ی ادیبان ایرانی و پژوهش‌گران بوده است: کتابخانه‌ی بادليان دانش‌گاه آکسفورد. البته – این‌گونه که قرائن هم آن را تأیید می‌کند - کسی که با تاریخ ایران به درستی آشنا شود چنان مهری بر دلش می‌نشیند که بوی یار را به‌سرعت حس می‌کند.

آری سخن از استاد علي فردوسي و کار ارزش‌مند اوست؛ مدير گروه تاريخ در دانشگاه نتردام در ايالت کاليفرنيا که بيش‌تر مطالعات و پژوهش‌هايش درباره‌ی تاريخ، فرهنگ و ادبيات ايران است.  امید است در راه خدمت به تاریخ و فرهنگ این سرزمین و اندیشه‌ی نیکِ سازنده‌ی آن، همواره کام‌یاب باشند.

اما غرض من از ورود به این بحث - که شاید اندکی از عشقش را داشته باشم ولی از باب دانش‌اش، آگاهی‌ام اندک است - تنها طرح گوشه‌ای از دغدغه‌ی ذهنی‌ام بود که با خواندن آن خبر مسرت‌بخش شکل گرفت: لزوم پی‌گیری قاعده‌مند و با برنامه‌ی نشانه‌های پراکنده‌ی تاریخ و فرهنگ ایرانی.

مثالی می‌زنم. استاد احمد منزوی – که عمرشان درازباد – سال‌ها پیش تنها به نیروی عشق، رحل اقامت در دیار پاکستان گزیده و به فهرست‌برداری کتاب‌های فارسی کتاب‌خانه‌های آن دیار پرداختند. هر چند آن تلاش‌ها بعدها از سوی «مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان» مورد پشتیبانی قرار گرفت و استاد هم هم‌اکنون خود متولّی طرح نگارش «فهرست‌واره‌ی کتاب‌های فارسی» در مرکز دائرت‌المعارف بزرگ اسلامی هستند – که تنها فهرست‌نویسی نسخه‌های خطی کتاب‌خانه‌های ایران را پی می‌گیرد - اما اگر آن شور و شوق شخصی اولیه نبود به‌نظر نمی‌رسید چنین کاری صورت می‌گرفت.

حال به آن دغدغه بازمی‌گردم. می‌دانیم که ایران، بزرگی خود را که در دوران کهن بیش‌تر از بُعد سیاسی بود در دوران میانه (اسلامی) هم‌چنان حفظ کرد، ولی این‌بار از بُعد فرهنگی. شکل‌گیری و گسترش و رشد شگفت‌آور دانشی که با پسوند اسلامی به جهان معرفی شده، هم‌چنین ادبیات غنی‌ای که در لابه‌لایش عرفان درخشان ایرانی جای‌گزین شده – آن‌چه بزرگانی می‌گویند دوای درد امروز بشر است – و هنری که به اشکال گونه‌گون این آثار را در بر گرفته، بخش مکتوب این فرهنگ را می‌نمایانند. این‌ها نه تنها خود نشانی هستند از بزرگی، که می‌توانند غرور جریحه‌دار شده‌ی ملی را در پی سال‌ها کم‌حضوری در کاروان پیشرفت بشر، التیام بخشند، بلکه می‌توانند نمایان‌گر راهی باشند برای انسان امروزی که باید توسط آشنایانی از همان فرهنگ کشف رمز شوند...

آری این درست است که سال‌هاست حضوری پویا در پیشرفت دانشی و بینشی بشر نداشته‌ایم اما به‌یاری چنین گنجینه‌هایی، دست‌کم می‌توانیم در گام نخست با حضور در گفتمان‌های بینشی، بخشی از این فاصله‌ها را جبران کنیم تا آن‌گاه حضورمان در بُعد دانشی هم، رویکردی نو و سازنده داشته باشد.

می‌گویند نهضت ترجمه آغازگر بسیاری زایش‌ها در تاریخ بشر بوده است. به‌گمان من این نهضت باز هم می‌تواند کارگشا شود اما این‌بار در کنار بهره‌وری از دانشی که کلیدش در دست توسعه‌یافته‌گان است باید نظری هم داشت به بینشی که مکمّل آن دیگری است و کلیدش در نزد ما. پس باید بتوان در گام نخست به‌گونه‌ای نهادینه و قاعده‌مند، آثار انسان ایرانی را گرد آورد، ویرایش کرد، به‌قول مولانای بزرگ مغزش را برداشت تا آن‌گاه گوهرش را به جهانیان عرضه داشت.

و اما پرسش اصلی. آیا سازمانی متولی گردآوری فهرستی از آثار  ایرانی در کشورهای دیگر است؟ آیا برای بازگرداندن و یا خرید آن‌ها کاری صورت می‌گیرد؟ آیا آن کتاب‌ها در فرآیندی نهادینه‌شده به چاپ رسیده و مورد پژوهش قرار می‌گیرند؟ هم‌چنین آیا سازمانی متولی چاپ و انتشار منابع دست اول و كهن ایرانی - که بسیاری از آن‌ها به فارسی بازگردانده نشده‌ و هم‌چنان به زبان عربی‌اند - است؟ آیا برای ادامه‌ی راهِ استادانی هم‌چون استاد منزوی و استاد ایرج افشار و استاد جلال خالقی‌مطلق و بزرگانی دیگر، شاگردانی مستعد در کنارشان نهاده شده است؟ و پرسش‌هایی از این دست.

در پایان اشاره می‌کنم تا آن‌جا که من آگاه شده‌ام کتاب‌هایی هم‌چون آثار ابوریحان بیرونی (در نجوم و ریاضیات)، عبدالرحمان خازنی (در مكانیك و ابزار اندازه‌گیری)، ابومعشر بلخی (در تقویم و گاهشماری)، رساله‌های اخوان صفا (در دانش‌های گوناگون) و بسیاری از آثار دانش‌مندان دیگر ایران به فارسی برگردان نشده‌اند، در حالی كه بسیاری از آنها در كشورهای دیگر چاپ و نشر شده‌اند.