تبليغاتX
خرده گیری
پیش از آغاز سخن، سپاسگزاری می‌کنم از دوستانی که در معرفی فصل‌نامه‌ی فروزش یاریگرم بودند:

مونا قاسمیان گرامی در صفحه‌ی اجتماعی (14) روزنامه‌ی اعتماد (دوشنبه 21 بهمن 1387)

پژمان موسوی گرامی در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی سرمایه (چهارشنبه 23 بهمن 1387)

مهرداد خدیر گرامی در هفته‌نامه‌ی «امید جوان» (شنبه 3 اسفند، صفحه‌ی 7)

داراب احمدی گرامی در تارنوشت از ریشه‌ها تا میوه‌ها

بابک مغازه‌ای گرامی در تارنوشت انجمن ایران‌شناسی کهن‌دژ و تارنوشت خبرگزاری کهن‌دژ

و یارانم در انجمن افراز در تارنوشت انجمن فرهنگی ایران‌زمین (افراز)

*****

هم‌چنین از دوستانی که علاقه‌مند و پی‌گیر جستارهایی درباره‌ی موضوع‌های قوم‌های ایرانی و قوم‌گرایی هستند خواهشمندم نوشتار من (نقدی بر یک میزگرد که در دفتر ماه‌نامه‌ی «نقد نو» برگزار شد) در تارنوشت گروهی روزنامک را بخوانند و مرا از نظر خود آگاه کنند.

*****

سال گذشته در سفری که به همراه شماری از دوستان طبیعت‌گرد به شمال خوزستان و ایلام داشتیم فرصتی پیش آمد تا با جوانی عرب‌زبان آشنا شوم. چون ایران‌دوستی، این توان را به من بخشیده تا بیش از پیش به مردمانِ ایران توجه کنم – به‌ویژه اگر از تیره‌هایی باشند که شناختم از آن‌ها کمتر است - از این فرصت برای آشنایی با مردمانِ عرب‌زبان میهنم بهره بردم. آن گفت‌وگو و گفت‌وگوهای بعدی سبب شد تا از او که جوانی مردم‌دار، بامطالعه و علاقه‌مند به دانستن است، بخواهم از هر آنچه گمان دارد دردها و رنج‌های هم‌میهنانِ هم‌زبانش است برایم بنویسد. نوشتاری که در پی می‌آید حاصل این درخواست است که با کمترین دگرگونی - و تنها با گزینش عنوان‌های میانی -، پیش‌کش ایران‌دوستان ارجمند می‌کنم. گفتنی است دوستان ایران‌دوستم شاید در این نوشته به سخنانی برخورد کنند که بابِ میل‌شان نیست و یا پاسخ‌هایی برای برخی نکته‌ها داشته باشند ولی از این دوستان خواهشمندم توجه داشته باشند که با پاسخ دادن به من یا حداکثر، دوستِ نویسنده‌ام، مشکلات حل نخواهد شد و ما نیازمندیم که برای برداشتن دیوار جدایی میان خود، بازنگری‌ای در تلاش‌های‌مان داشته باشیم و بکوشیم آگاهانه و بردبارانه به افزون شدن مهرِ میهن در دلِ همگی‌مان – که سوار یک کشتی هستیم – کمک کنیم. به‌گمان من، دانستن دغدغه‌هایی از این دست می‌تواند یاریگر ما در این جنبش باشد. از دوستان ایران‌خواهم - در مقام برادری کوچک - خواهشمندم که در نوشتارهای‌شان اگر به موضوع عرب‌ها می‌پردازند حتمن هم‌میهنانِ عرب‌زبان‌مان را هم در نظر داشته باشند و به‌گونه‌ای بنویسند که بدخواهان نتوانند از نوشته‌های‌شان برای پیاده‌سازی اندیشه‌های پلید خود جهتِ بلندتر کردن دیوار جدایی، بهره برند. پیشاپیش سپاس‌گزارم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در سه شنبه ششم اسفند 1387 و ساعت 13:52 |
نخست باید سپاس‌گزاری کنم از دوستانی که از راه‌های گوناگون مرا مورد لطف خود قرار داده و انتشار فروزش را شادباش گفتند. این مجله متعلق به خودتان است و امیدوارم یاری‌تان را همواره داشته باشم.

هم‌چنین سپاس‌گزارم از دوستانی که بر روی تارنما یا تارنوشت خود به معرفی فروزش پرداختند.

شاهین سپنتای گرامی در ایران‌نامه

مهرداد رضایی گرامی در پارسه

میترا دهموبد گرامی در امرداد

بهزاد فرهانیه‌ی گرامی در آریابوم

محسن قاسمی‌شاد گرامی در تاریخ و ادبیات ایران‌زمین

نیلوفر لقمان گرامی در روزنامک

و استاد دوست‌خواه گرامی در هفتاد و دومین هفته‌نامه‌ی کانون پژوهش‌های ایران‌شناختی (زیربخش 22) با پیوند به نوشتار روزنامک

و دوستان خوبم بابک سلامتی، فرشید ابراهیمی و برادرم، حمیدرضا که در گروه‌های اینترنتی‌شان به معرفی فروزش پرداختند.

*****

بریده‌ی یک مطلب از فروزش

آن‌چه در پی می‌آید بخشی از سخنراني دکتر داوود هرمیداس‌باوند است که با عنوان «پرونده‌ی اروندرود و پیشینه‌ي اختلاف‌ها در مرزهای غربی ایران» در فصل‌نامه‌ی فروزش به چاپ رسیده است. از آن‌جا که این بخش از نوشتار، پیرامون کُردهای خارج از ایران بود و به این ترتیب به جُستارهای پیشین من مرتبط و از سویی دیگر دربرگیرنده‌ی نکته‌های بسیار مهم و ظریفی بود (به‌ویژه درباره‌ی اقدام رضاشاه که تا حدودی نظر پیشین مرا درباره‌ی اقدامات این مرد بزرگ تعدیل می‌کند)، لازم دیدم آن را در این‌جا نقل کنم. گفتنی است دکتر داوود هرمیداس‌باوند از استادان برجسته‌ی حقوق بین‌الملل و هم‌وند شورای پنج‌نفره‌ی رهبری جبهه‌ی ملی ایران هستند که این بر اهمیت سخنان‌شان می‌افزاید. این سخنان در همايش «ايران ورجاوند» (بزرگ‌داشت شادروان دكتر پرويز ورجاوند) ایراد شد که به کوشش «پایگاه اطلاع‌رسانی برای نجات یادمان‌های باستانی»، دوم امردادماه 1386 خورشيدي در  دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد. به‌گمان من این پیشنهاد استاد را می‌توان به همه‌ی ایرانی‌تبارانِ بیرون از مرزهای سیاسی ایران تعمیم داد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در جمعه هجدهم بهمن 1387 و ساعت 0:7 |
آنچه در پی می‌آید نوشته‌ای است از دكتر احمد جلالي، نماینده ایران و ریيس پيشين مجمع عمومي كنوانسيون ميراث جهاني در يونسكو، که دوستداران میراث فرهنگی موضع‌گیری وی در برابر سد سیوند را به‌یاد دارند. شوربختانه فرصتی نشده است تا با وی از نزدیک و بیشتر آشنا شوم. در این نوشتار جان کلام را به‌خوبی گفته است. این یادداشت در روزنامه‌ی اطلاعات (سه‌شنبه 28 آبان) به چاپ رسیده است.
امید است اگر آنان که باید، سخن ما را نمی‌شنوند دست‌کم سخن این شخصیت فرهنگی نظام را مورد توجه قرار دهند.
در ضمن نتوانستم خبری از درستی رویداد ریزش بخشی از سقف آرام‌گاه کورش بزرگ در جریان مرمت به‌دست آورم. دوستان اگر کسی آگاهی دارد ما را هم در جریان بگذارد. سپاس.

پس‌نوشت: دوستی گرامی یادآوری کرد که در متن روزنامه‌ی اطلاعات دو بخش از نوشتار - از جهت کوتاه‌‌سازی - حذف شده است و پیوند متن کامل آن را در تارنمای الف فرستادند:

http://alef.ir/content/view/34912/

از این‌رو متن کامل را به‌جای متن پیشین گذاشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در پنجشنبه سی ام آبان 1387 و ساعت 13:7 |


آن‌چه در پي مي‌آيد متن سخنراني دكتر هوشنگ طالع، دانش‌آموخته‌ي علوم سياسي-اقتصادي و پژوهشگر تاريخ ايران است در انجمن افراز (فرهنگ‌سراي بانو - 31/5/1382) درباره‌ي جنبش مشروطيت ايران. اين متن قرار است در نامه‌ي دروني انجمن افراز به‌چاپ برسد ولي از آن‌جا آن را به خود استاد هم داده‌ام و ايشان آن را به‌زودي بر روي تارنماي خويش خواهند گذارد، دريغم آمد كه به خواننده‌گان تارنوشتم تقديم نكنم. با اين كه روز يك‌شنبه سيزدهم امردادماه در مؤسسه‌اي كه در آن كار مي‌كردم همايش «انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعي جديد» را برگزار كرديم - كه بخشي از هماهنگي و اجراي آن را بر عهده داشتم - و شماري از استادان برجسته در اين‌باره سخن گفتند ولي نگاه دكتر طالع، متفاوت و در خور نگرش است (البته از ميان آن سخنراني‌ها به‌شخصه سخنان دكتر حميد احمدي - هم‌چون هميشه - ، دكتر موسي غني‌نژاد و دكتر مسعود نيلي را پسنديدم و از آنها بهره بردم).
شايسته‌ي اشاره است، دكتر طالع كارشناس تاريخ تجزيه‌ي ايران است و خواندن كتاب‌هاي او در اين زمينه را به علاقه‌مندان ايران پيشنهاد مي‌كنم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 و ساعت 17:10 |
آن‌چه يك ويرايش‌گر شاهنامه بايد بداند

[گفت‌وگوي زير به پيشنهاد محمد صادقي انجام شد. او در حال گردآوري نظرهاي شاهنامه‌پژوهان درباره‌ي كار بزرگ استاد خالقي‌مطلق در تصحيح شاهنامه است. صادقي از من خواست تا به‌واسطه‌ي آشنايي با استاد جنيدي در اين گفت‌وگو همراهي‌اش كنم. بخش نخست اين گفت‌وگو در روزنامه‌ي اعتماد (دوشنبه 23 اردي‌بهشت) زير عنوان «شاهنامه‌ي فردوسي، جهان انديشه و فرهنگ است» به چاپ رسيد و بخش دوم آن در روزهاي آينده چاپ خواهد شد [در روزنامه‌ي اعتماد چهارشنبه 25 اردي‌بهشت چاپ شد]. در بخش نخست هر چند به خاطر طولاني بودن متن انتظار مي‌رفت كه بخش‌هايي كوتاه شود ولي اين كار به‌گونه‌اي ناشيانه انجام گرفته است به‌طوري كه در دو جا، شرحي بر ابياتي هست كه خود آن بيت‌ها حذف شده‌اند! [در بخش دوم از اين هم بدتر است!] به هر رو با فرا رسيدن روزهاي بزرگ‌داشت فردوسي، حكيم بزرگ تاريخ و فرهنگ ايران‌زمين، متن كامل گفت‌وگو تقديم مي‌شود]


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 19:46 |

وقتي سپاهيان قتيبه، سردار عرب، سيستان را به خاك و خون كشيدند مردي چنگ‌نواز در كوي و برزن شهر – كه غرق خون و آتش بود – از كشتارها و جنايات قتيبه قصه‌ها مي‌گفت و اشك از ديدگان آناني كه بازمانده بودند جاري مي‌ساخت و خود نيز، خون مي‌گريست... و آن‌گاه بر چنگ مي‌نواخت و مي‌خواند:

با اين همه غم

در خانه‌ي دل

اندكي شادي بايد

كه گاه نوروز است...

*****

 

 

نوروز

دکتر پرويز ناتل خانلري

نوروز، اگر چه روز نو سال است، روز کهنه‌ي قرن‌هاست. پيري فرتوت است که سالي يک‌بار جامه‌ي جواني مي‌پوشاند تا به‌شکرانه‌ي آن‌که روزگاري چنين دراز به‌سر برده و با اين همه دم‌سرديِ زمانه تاب آورده است، چند روزي شادي کند. از اين‌جاست که شکوهِ پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن کرانه‌ي زمان مي‌آيد، از آن‌جا که نشانش پيدا نيست. در اين راهِ دراز رنج‌ها ديده و تلخي‌ها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامه‌هاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يکرنگ بيش‌تر آشکار نيست، و آن رنگِ ايران است.

 

درباره‌ي خلق‌وخوي ايراني بسيار سخن گفته‌اند. هر ملتي عيب‌هايي دارد. در حق ايرانيان مي‌گويند که قومي خوپذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در مي‌آيند. با زمانه نمي‌ستيزند، بلکه مي‌سازند، رسم و آيين هر بيگانه‌اي را مي‌پذيرند و شيوه‌ي ديرين خود را زود فراموش مي‌کنند. برخي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و رازِ بقاي ايران را در آن جسته‌اند. من نمي‌دانم که اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول اين نسبت ترديد و تأملي دارم.

 

از روزي که پدران ما به اين سرزمين آمده‌اند و نام خانواده و تبار خود را به آن داده‌اند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود که اين قوم، نگهبان فروغ ايزدي يعني دانش و فرهنگ باشد. ميان جهان روشني که فرهنگ و تمدن در آن پرورش مي‌يافت و عالم تيرگي، که در آن کينوستيز مي‌روييد، سدي شود و نيروي يزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ما، از همان آغاز کار، وظيفه‌ي سترگِ خود را دريافتند.

 

زرتشت از ميان گروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين کرد. فرمود که بايد به‌ياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آن‌گاه که آن دشمن بد کنش از پا درآيد. ايراني بار گران اين امانت را به‌دوش کشيد. پيکاري بزرگ بود. فرِّ کيان، فرّ

مزداآفريد، آن فرِّ نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري که اهريمن مي‌کوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستاده‌ي اهريمن دليري مي‌کرد و پيش مي‌تاخت تا فر را بربايد، اما خود را با پهلوان روبه‌رو مي‌يافت و غريو دليرانه‌ي او به گوشش مي‌رسيد. اهريمن گامي واپس مي‌نهاد. پهلوان، دلير و سهمگين بود. گاهي پيش مي‌خراميد و مي‌انديشيد که ديگر فر از آن اوست. آنگاه اهريمن شبيخون مي‌آورد و نعره‌ي او در دشت مي‌پيچيد. پهلوان، درنگ مي‌کرد و اهريمن، سهمگين بود.

 

در اين پيکار روزگارها گذشت و داستان اين زد و خورد افسانه شد و بر زبان‌ها روان گشت، اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب او بيم‌ناک است، هنوز پهلوان، دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است که هر سال جامه‌ي رنگ‌رنگِ نوروز مي‌پوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي مي‌کند.

 

اگر بر ما ايرانيانِ اين روزگار عيبي بايد گرفت اين است که تاريخ خود را درست نمي‌شناسيم. درباره‌ي آنچه بر ما گذشته است، هر چه را که ديگران گفته‌اند و مي‌گويند، طوطي‌وار تکرار مي‌کنيم. کمتر ملتي را در جهان مي‌توان يافت که عمري چنين دراز را به‌سر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگي‌اش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آينده‌ي خويش غافل نشود.

 

اين جشن نوروز، که دو سه هزار سال است با همه‌ي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ايرانيان در نگه‌داشتن آيين ملي خود نيست؟ نوروز يکي از نشانه‌هاي مليتِ ماست. نوروز يکي از روزهاي تجلي روح ايراني است. نوروز برهان اين دعوي است که ايران با همه‌ي سال‌خوردگي هنوز جوان و نيرومند است.

 

در اين روز بايد دعا کنيم. همان دعا که سه هزار سال پيش از اين زرتشت کرد: منش بد شکست بيابد؛ منش نيکو پيروز شود؛ دروغ شکست بيابد؛ راستي بر آن پيروز شود؛ اهريمن بد کنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.

 

و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.

+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 0:48 |