آن چه در
پی می آید یادداشتی است در نقد مدیریت فرهنگسراها، بهویژه مرکز مشارکتهای مردمی
ورشو. این مرکزها که قرار بود یاریگر سازمانهای مردمنهاد باشند اکنون خود به
معضلی برای آنان تبدیل شدهاند و در اینباره شهرداری تهران که بهتوسط سازمان
فرهنگی و هنری خود، آنها را زیر کنترل دارد، باید پاسخگو باشد.
در دورهی
شهردار کنونی اَبَرشهر تهران تنها چیزی که به عنوان یک فعال فرهنگی و روزنامهنویس
میتوانم بگویم دیدهام، تبلیغات فراوان برای بهاصطلاح بهبود و یکسانسازی پیادهروهای
خیابان بزرگ ولیعصر بوده است؛ کاری که در کمال بیبرنامگی با کندن تمام طول پیادهروهای
دو سوی آن آغاز شد و بدون آن که در بخشهای کوتاه انجام شود و آنهم پس از ساختن و
تمام کردن یک بخش به سراغ بخش دیگر بروند، برای ماهها در فصلهای بارندگی (پاییز
و زمستان) مردم را در پیادهروها دچار وضعیتی خاکآلود و گِلزده ساخت و یا آنها
را ناگزیر از راه رفتن در کنار خیابان و در نتیجه به کثافت کشیده شدن توسط
خودروهایی که در خیابانهای آبگرفته با سرعت عبور میکردند، نمود. و این وضعیت را
باید در کنار بسیاری کارهای مهمی که در اولویت قرار داشت و به آنها رسیدگی نشد،
گذاشت؛ آنهم پیادهروهایی که به خاطر ناهماهنگی سازمانهای گونهگون خدماتی دولتی
بهسرعت در حال بازگشت به وضعیت سابق خود هستند.
به موضوع
برگردم: اکثر فرهنگسراها از داشتن مدیریتی قوی و آگاه محروماند و بسیاری از آنان،
علت وجودی خود را از دست دادهاند (در خود یادداشت در اینباره اشارههایی است).
برای نمونه عرض کنم: انجمن افراز که در اوایل کار خود (1381) با قراردادی یکساله
از فضای فرهنگسرای بانو (سرو) بهره میبرد، پس از عدم همکاری ریاست پسین آن، به
مرکز مشارکتهای مردمی در بوستان نظامیگنجوی رو آورد که در آن میشد بهصورت
چندجلسهای – و در اواخر بهصورت پولی - از آن مکان بهره برد، اما پس از قطع
همکاری ادارهکنندگان آن به بهانهی تبدیل مرکز به معاونت شهرداری، به مرکز مشارکتهای
مردمی ورشو نقل مکان کرد که در آنجا تنها میشد برای زمانهای کوتاه (که دست انجمن
را در برنامهریزی طولانیمدت برای کلاسهایش میبست) مکان را – پس از پرداخت
اجاره – در اختیار گرفت، آنهم در حالی که هر آن این امکان وجود داشت که بهبهانهای
– مثلا این که چرا سر ساعت مقرر (مانند پادگانها) کلاس را ترک نمیکنید یا چرا
زیاد در راهرو میمانید یا چرا به فلان چیز دست زدید یا ... – عذر شما را برای
ادامهی همکاری بخواهند، و در کنار این موارد باید از برخوردهای زشت و نامحترمانهی
برخی مسؤولان و کارکنان آنجا هم یاد کرد که دقیقاً از آن مرکز فرهنگی، یک شرکت، آن
هم از نوعی که در آن اربابرجوع کمترین ارزش را دارند، ساخته است...
گفتنیها
بسیار است. اما به گمان من بخشی از این مشکلات به ناهماهنگی میان خود ما فعالان
سمنی (انجیاویی) بازمیگردد که با هم یکی نیستیم و تا وقتی که دردسری برای
خودمان بهوجود نیاید به فکر انجمن دیگر نیستیم. به هر رو در نقطهی مقابل پاسخگویی
شهرداری تهران، کسی هم باید باشد که این پاسخ را مطالبه کند و این، کارِ یک یا دو
انجمن نیست، کاری هماهنگ را لازم دارد. یکی از دوستان که ارتباطات دولتی خوبی هم
دارد، پس از آن که انجمن متبوعش به یکی از همین مشکلات دچار شد پیشنهاد داد که
انجمنهای تهران بهطور نمادین در اقدامی هماهنگ و با انتشار بیانیهای، یک ماه
فرهنگسراها را تحریم کنند و از گذاشتن برنامه در آنها خودداری کنند... به هر حال
میتواند اقدام خوبی باشد، ما که اعلام آمادگی کردیم. اگر شما هم نظری دارید،
آگاهمان کنید.
این
یادداشت با عنوان «فرهنگسراها در کنترل چه کسانی هستند» و با حذف بند پایانی آن،
در روزنامهی اعتماد (چهارشنبه 22 آبان) به چاپ رسید.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 و ساعت
0:6 |