تبليغاتX
خرده گیری

آن‌چه در پی می‌آید یادداشتی است که در روزنامه‌ی اعتماد (سه‌شنبه ۱۶ مهر) در کنار گزارشی از کار ارزش‌مند استاد امیر صادقی - که سفارش می‌کنم آن را بخوانید - به چاپ رسید. نوشتن برای فردوسی بزرگ بهانه‌ای شد تا موضوعی را که مدت‌هاست ذهنم را به خود مشغول کرده بود به رشته‌ی تحریر درآورم. شوربختانه چون امکان پیوند دادن در تارنوشت من کار نمی‌کند (!) پیوندهایش را در زیر آورده‌ام:

نشانی نوشتار من در روزنامه‌ی اعتماد:

http://magiran.net/npview.asp?ID=1714683

گزارشی از  گشایش ساختمان فردوسی‌سرای ایران (کار استاد صادقی):

http://magiran.net/npview.asp?ID=1714677

و یادداشتی از محمد صادقی درباره‌ی فردوسی بزرگ با عنوان قله‌ی جاودان شعر فارسی:

http://magiran.net/npview.asp?ID=1714680


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 19:18 |

آن‌چه در پی می‌آید یادداشتی است که بر گزارشی درباره‌ی وضعیت اسفناک یادمان‌های فرهنگی که در روزنامه‌ی اعتماد به چاپ رسیده بود، نوشتم. نویسنده‌ی آن گزارش، دوستِ هم‌اندیش و روزنامه‌نگار خویشکار و شجاع‌ام، مونا قاسمیان بود که به خاطر همین گزارش ناگزیر از پاسخ‌گویی به قاضی شد. شاید از همین رو بود که یادداشت من در آن روزنامه به چاپ نرسید. آن را برای حمید حسینی، خبرنگار برجسته و کوشای همین حوزه در روزنامه‌ی «تهران امروز» فرستادم که او هم از چاپ آن به این دلیل که نوشتار مورد استناد در روزنامه‌ای دیگر (اعتماد) به چاپ رسیده است، پوزش خواست. تا این که این نوشته به درخواست دوست گرامی‌ام، بهنام همایونی – با قول آن که بدون سانسور کار شود -  به ماهنامه‌ی ایرانا سپرده شد که در آن‌جا با حذف بخش مهم نخست - و افزودن مقدمه‌ای محتاطانه و دوپهلو - به چاپ رسید (شماره 20، تیر و امرداد 1387). البته چنین امری در دوره‌ای که سازمان میراث فرهنگی به جای آن که وظایف خود را به خوبی انجام دهد و از نقدهای نشریات استقبال کند، تلاش می‌کند تا خبرنگاران مرتبط را به سفرهای آن‌چنانی ببرد و نشریات حوزه‌ی گردشگری را به وسیله‌ی دادن آگهی‌های گستره‌ی شرکت‌های زیرمجموعه‌اش به زیر ید اختیار بگیرد، چندان شگفتی ندارد.

[دوست دارم در این‌جا یادی هم داشته باشم  از نحوه‌ی آشنایی‌ام با روزنامه‌نگارِ هر چند تازه‌کار ولی آگاه، توان‌مند و کوشای حوزه‌ی میراث فرهنگی و محیط زیست، مونا قاسمیان. با او در سفر کیش آشنا شدم. آقای ثابت - سرمایه‌گذار برجسته‌ی ایرانی که هتل‌های چندی را در ایران مدیریت می‌کند و هتل داریوش کیش را هم با نمادهایی ایرانی ساخته است - روزنامه‌نگاران حوزه‌ی گردشگری را در هفتم آبان‌ماه سال گذشته به جزیره‌ی زیبای کیش دعوت کرده بود تا رویدادنگار کلنگ زدن وی برای راه‌اندازی هتل کورش در آن جزیره باشند. البته اهمیت کار – و به‌واقع میهن‌پرستی – او هنگامی آشکار می‌شود که بدانیم با برداشته شدن اندک امتیازهای اقتصادی آن جزیره، روند سرمایه‌گذاری در آن‌جا قطع شده و هر سال از شدت روند توسعه‌ی آن جزیره‌ی زیبا کاسته می‌شود.

من از سوی ماهنامه‌ی صاعقه (که اکنون - مدت‌ها پس از پافشاری من به مدیرمسؤول آن برای تغییر دادن نامش – نام آن به آریانا تغییر کرده) به آن‌جا رفته بودم (به‌قول یکی از دوستانم هر نامی می‌تواند بار یا مفهومی اهورایی یا اهریمنی داشته باشد که صاعقه بیش‌تر جنبه‌ی دوم را بازتاب می‌داد و باز به قول او، شاید نام آذرخش گویای همین معنا اما با وجهه‌ای دیگر بود). دوستی با مونا – در کنار آشنایی ارزش‌مند با شماری از خبرنگاران حوزه‌ی میراث – دست‌آورد من از آن سفر و حتا از کار کردن کوتاه‌مدتم در مجله‌ی نام‌برده بود. هر چند به‌خاطر پافشاری علیرضا کاظمی، مدیرمسؤول ماهنامه‌ی صاعقه، پاییزِ آن سال را در آن‌جا گذراندم ولی پس از سانسور کامل گزارش من از همین برنامه‌ی کلنگ‌زنی – به‌ظاهر با بهانه‌ی آن که مجله‌ی آنها به پروژه‌ی «گُل شرق» که سرمایه‌گذاری بزرگ دیگری در کیش به‌شمار می‌رود وابسته است و از این‌رو رقیبی برای طرح هتل کورش به‌شمار می‌رود، در حالی که او در جریان وقت و زمانی که من برای تهیه‌ی گزارشی کامل صرف کرده بودم، بود و حتا می‌دانست که برای تکمیل گزارش، مطالبی را درباره‌ی پیشینه‌ی آقای ثابت از پسر خاله‌اش که صاحب هفته‌نامه‌ی آساره است، گرفته‌ام – و برخی رفتارهای ناپسند، از آن‌جا بیرون آمدم (البته از نوشتار من، عنوان آن دست‌نخورده باقی ماند: «هفتم آبان؛ از اعلامیه‌ی آزادی بشر تا هتل هفت ستاره»، در حالی که در آن هیچ اثری از گزارش مراسم کلنگ‌زنی هتل کورش وجود ندارد – ماهنامه‌ی صاعقه، شماره‌ی 11، آذر و دی 1386).

اما دوستی با مونا باعث شد تا پرونده‌ی سیوند مدتی طولانی‌تر گشوده بماند. هر چند پس از اعلامِ تبلیغیِ آبگیری سد سیوند در ماه‌های آغازین سال گذشته، پایگاه اطلاع‌رسانی برای نجات یادمان‌های باستانی – که دبیری‌اش با من بود – بیانیه‌ای داده بود که زمان آبگیری سد گذشته است و این سد در زمستان آبگیری خواهد شد و از این‌رو باید تلاش کرد تا از فشار افکار عمومی – که به اوج خود رسیده بود – کاسته نشود اما دولت با مانورهای تبلیغی و با به کارگیری همه‌ی توان رسانه‌ای خود توانست از هیجان عمومی بکاهد و آنان را در برابر کاری به‌ظاهر انجام‌شده قرار داده، و از رسیدن به هدف خویش مأیوس‌شان کند. البته ما علاوه بر دادن بیانیه، حضور در نشست‌های دولتی مرتبط و اعتراض به آب‌گیری ناسودمند سد، شکایت به دیوان عدالت اداری، نشست با روزنامه‌نگاران حوزه‌ی میراث فرهنگی، کمک به پیشرفت ساخت مجموعه‌ای تلویزیونی در تشریح وضعیت ناهنجار میراث فرهنگی و طبیعی و معرفی سد سیوند به‌عنوان نمونه‌ای که هر دوی این آسیب‌ها را در خود دارد - که شوربختانه این اثر مجوزی برای پخش نگرفته است -، پی‌گیری جریان دادگاه سیوند – که شوربختانه پیشرفتی نداشته است - و نوشتن مطلب و آگاهی‌رسانی شبکه‌ای برای حفظ فضای انتقادی نسبت به آبگیری سد سیوند، در بیانیه‌های پایانی دو همایش بزرگی که تا پیش از زمستان برگزار کردیم (ایران ورجاوند – بزرگ‌داشت مقام علمی شادروان دکتر ورجاوند - و نقش‌رستم در خطر) بندهایی را ویژه‌ی این موضوع قرار دادیم (در همایش نخست دکتر دادخواه، وکیل 4350 شاکی پرونده‌ی سیوند، گزارشی از روند پرونده را – که یکی از دغدغه‌های شادروان ورجاوند بود – ارایه کرد).

اما تلاش اصلی با یاری مونا حاصل شد هنگامی که در طی زمستان بارها در این‌باره گزارش‌هایی تهیه شد و دست‌کم 4 بار صفحه‌ی گزارش اجتماعی روزنامه‌ی اعتماد با گزارش‌های او، یادداشت‌های من و تنی چند از تلاش‌گرانِ هم‌اندیش – دکتر شاهین سپنتا و ببراز بازوبندی – و نوشتارهایی از شخصیت‌هایی که من معرف آن‌ها به مونا بودم (محمد درویش، فاطمه ظفرنژاد، دکتر محمدعلی دادخواه و دکتر آهنگ کوثر) کاملاً ویژه پرونده‌ی ملی سد سیوند شد. نقطه‌ی اوج آن نوشتارها گفت‌وگوی مونا با دکتر زرگر، معاونت آب وزیر نیرو بود که از سخنان آن مقام خرده‌گیری بسیار شد. دکتر زرگر هر چند قول داد که نشستی با منتقدان خود – به‌ویژه مقام‌های سازمان جنگل‌بانی – داشته باشد ولی یک‌بار به خاطر یکی از آن سرماهای شدید پیش‌بینی‌نشده و بارهای بعد به‌خاطر عدم رغبت او، آن نشست برگزار نشد تا ما متوجه شویم او که یک بار سال‌ها پیش به خاطر دفاع از میراث فرهنگی مورد تقدیر قرار گرفته بود تا چه اندازه در گفتارش صداقت دارد و آیا اصولن تفاوتی میان او و مقام‌های سازمان میراث فرهنگی – به‌ویژه دکتر طه هاشمی با انبوه قول‌های اجرا نشده – وجود دارد یا نه (هم‌چنین یاریِ مونا در پوشش کامل دادن همایش تخصصی «نقش رستم در خطر» در روزنامه‌ی اعتماد هم در کنار کوشش‌های تکمیلی ما، در نتیجه گرفتن از آن همایش و تغییر مسیر خط راه‌آهن مؤثر بوده است، هر چند یک دولتِ دل‌سوز و آگاه به ارزش‌های تاریخی ولو با صرف هزینه‌ی بیش‌تر به‌کل راه مورد نظر را تغییر می‌داد، کاری که دور از ذهن نبود)].

باز هم حاشیه از متن بیش‌تر شد. یادداشت‌ام را بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علیرضا افشاری در سه شنبه نهم مهر 1387 و ساعت 21:42 |