ايرانپرست گرامي، بهرام روشنضمير، دبير كنوني گروه تاريخ انجمن افراز و از نويسندگان تارنگار روزنامك، هنگامي كه نوشتار من دربارهي دكتر مصدق (خردههايي كه به دكتر مصدق ميگيرند) بر روي تارنوشت «خردهگيري» قرار گرفت، خردههايي بر آن گرفت! (زير نام «نقدی بر جستار "خرده هایی که بر دکتر مصدق میگیرند"» در تارنوشت خودش، «من ميانديشم پس هستم»). آن هنگام فرصت مطالعه و نظردهي نداشتم از اينرو بررسي آن را به بعد موكول كردم.
آنچه در پي ميآيد نخست نوشتار من است دربارهي خردهگيريهاي بهرام كه برايش فرستادم و او هم آن را خواند و پاسخي بهآن داد كه اين پاسخ هم در پيِ نوشتار من آمده است. چون تارنوشت بهرام بنا به دلايلي فعّال نيست و ميخواهد خاموش باشد، جسارت كرده آن را بر روي خردهگيري قرار ميدهم. [البته بهخاطر محدوديت جا در هر صفحهي «بلاگفا» آن را در دو بخش ميآورم]
اميد است بهكار آيد.
ادامه مطلب
در اينباره، مهندس محمد درويش در تارنگار خويش نوشته است: « ديروز – پنج شنبه، 17 مرداد 87 – بيانيهاي با امضاي 19 [20، چرا كه يك حزب هم با كمي تأخير به آن پيوست] حزب و تشكل سياسي كشور منتشر شد كه در آن براي نخستينبار – تا آنجايي كه به خاطر ميآورم – موضوع اصلي و گرانيگاه بنيادي بيانيه، نه به حوزهي سياست ربطي داشت، نه اقتصاد، نه فرهنگ و نه مذهب. هرچند شايد اين بيانيه بيشترين ارتباط را با كيفيت زندگي ايرانيان و تمامي زيستمندان ساكن در ايرانزمين داشته باشد و از اين منظر هم بتوان آن را بيانيهاي سياسي خواند و هم اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و ...
چرا كه اين بار رهبران و نمايندگان «حزب آزادي، حزب اتحاد ملّي ايران، حزب ارادهي ملّت ايران، حزب اسلامي رفاه كارگران، حزب اعتماد ملّي، حزب پاك ايران، حزب ترقي ايران، حزب جامعهي مدني استان همدان، [حزب جوانان ايران اسلامي]، حزب فرزندان ايران، حزب مردم، حزب وحدت ملّي، كانون مهستان، كانون دانشجويان و دانشآموختگان استان ايلام، كانون فارغالتحصيلان و دانشآموختگان استان آذربايجان غربي، كانون همبستگي دانشجويان و فارغالتحصيلان، مجمع فرهنگيان ايران اسلامي، مجمع دانشجويان و دانشآموختگان استان گلستان، سازمان رهروان فردا و جمعيت اسلامي وكلاي دادگستري» بر پاي بيانيهاي مهر تأييد زده بودند كه آشكارا در آن نگراني شديد تشكل متبوعشان از روند شتابان تخريب محيط زيست و اُفت ناپايداري سرزمين مادري بيان شده بود. و اين ميتواند يك شناسهي مثبت و اقدامي اميدبخش براي طرفداران محيط زيست در كشور باشد. به خصوص اگر بياد آوريم در طول تاريخ مدوّن يكصدسالهي اخير ايران، تاكنون هيچ شخصيت حقيقي يا تشكل حزبي نتوانسته با شعار طرفداري از محيط زيست، دستكم يكي از كرسيهاي نمايندگي مجلس در صحن بهارستان را اشغال كند. از اين رو انتظار ميرود تا دوستان سبزانديش، به شايستهترين شكل ممكن در انعكاس اين رويداد كمنظير تاريخي در حوزهي محيط زيست كشور اقدام كنند.
اميد كه بيش از اين، شاهد حضور مؤثر احزاب سياسي در مباحث زيستمحيطي باشيم تا ديگر نشنويم يا نخوانيم كه نمايندهي فلان حزب سياسي با حيرت كامل بپرسد: مگر بين گرمايش زمين و انتخابات هم رابطهاي وجود دارد؟!».
متن كامل اين بيانيه كه شرح دغدغههاي اين گروه از احزاب به عنوان بخشي از بدنهي فعالان جوامع مدني است، به شرح زير است:
ادامه مطلب
دربارهي ديباچهي سخنان دكتر رجبي – با توجه به اين كه خود من ايشان را براي سخنراني به خانم مهرنوش تنگستاني، دبير اجرايي همايش، البته به عنوان اولويّت سوم و پس از دكتر كورش نيكنام (كه در خارج بودند) و استاد هاشم رضي (كه شوربختانه حالشان خوب نيست) معرفي كردم - و با عنايت به كتابهايي همچون «ترازوي هزار كفه»ي ايشان، انتظار شنيدن سخناني نامتعارف از او را داشتم ولي از ايشان به عنوان شخصيتي دانشگاهي اصلاً انتظار نداشتم كه از عنوانِ تعيينشده كه صحبت از «پيشينه و فلسفهي جشن تيرگان» بود به كل خارج شده و علاقهمندان را به مقالهشان رهنمون كنند و آنگاه مثلاً دربارهي حساسيت ايرانيان نسبته به نام خليج فارس چنين استدلال كنند كه: «نام مادرم من كبراست ولي من او را مادر صدا ميكنم نه مادر كبرا، پس چه لزومي دارد ما اينقدر بر عنوان خليج فارس پاي بفشريم و از اين كه فردي آن را خليج ناميده، برآشوبيم؟».
به هر رو، همانطور كه در متن پيشِ رو هم ميخوانيد، من هم با نفسِ نقدِ حركتهايي كه بهگمان ما افراطي هستند، مخالفتي ندارم و بحثم تنها بر روي شيوهي اين نقد است.
همچنين لازم بهاشاره است، اين نوشتار براي صفحهي انديشهي روزنامهي اعتماد فرستاده شده، ولي تاكنون بهچاپ نرسيده است.
ادامه مطلب
امروز صبح (15 امرداد) شاهين برايم پيامك كرد «يعقوب هم رفت».
در اينترنت جستوجويي كردم. برخي تارنماهاي خبري نوشته بودند: «بنابر گزارشات دريافتي، يعقوب مهرنهاد، روزنامه نگار و دبير انجمن "جوانان صداي عدالت" سحرگاه روزجاري در زندان مرکزي زاهدان اعدام گرديد».
باورش سخت است. در اين مدت يعني از ارديبهشت سال 1386 كه بازداشت شد، نديدم و نخواندم كه دلايلي براي آنچه كه به او اتهام زده بودند (ارتباط با سازماني تروريستي و ضد رژيم) آشكارا اقامه شود. حتي اگر چنين چيزي باشد، از اين نظر كه او وارد فعاليتي مدني شده و علني كارهايش را پيش ميبرد – كه تا آنجا كه من خبر دارم تنها به مشكلات اجتماعي جامعهاش ميپرداخت -، بايد برايش تخفيفي قائل ميشدند. نميدانم. اميد است كه خبر اشتباه باشد. امين قرار بود در اولين ديدارمان چند تا از فيلمهاي سخنراني يعقوب را كه در برنامههاي فرهنگي استان بود به من بدهد تا سخنان اين دوست دردمند هرگز ناديدهام را كه حاكي از عشق به ايران بود، بشنوم.
اگر خبر واقعيت دارد خدا يعقوب مهرنهاد را بيامرزد و همچنين ما را، كه بسيار كوتاهي كرده و ميكنيم.
پيوند به نخستين مطلب من در «خردهگيري» كه مربوط به يعقوب است (به ياد بلوچ ايرانپرستي كه در بند است).

آنچه در پي ميآيد متن سخنراني دكتر هوشنگ طالع، دانشآموختهي علوم سياسي-اقتصادي و پژوهشگر تاريخ ايران است در انجمن افراز (فرهنگسراي بانو - 31/5/1382) دربارهي جنبش مشروطيت ايران. اين متن قرار است در نامهي دروني انجمن افراز بهچاپ برسد ولي از آنجا آن را به خود استاد هم دادهام و ايشان آن را بهزودي بر روي تارنماي خويش خواهند گذارد، دريغم آمد كه به خوانندهگان تارنوشتم تقديم نكنم. با اين كه روز يكشنبه سيزدهم امردادماه در مؤسسهاي كه در آن كار ميكردم همايش «انقلاب مشروطه از منظر علوم اجتماعي جديد» را برگزار كرديم - كه بخشي از هماهنگي و اجراي آن را بر عهده داشتم - و شماري از استادان برجسته در اينباره سخن گفتند ولي نگاه دكتر طالع، متفاوت و در خور نگرش است (البته از ميان آن سخنرانيها بهشخصه سخنان دكتر حميد احمدي - همچون هميشه - ، دكتر موسي غنينژاد و دكتر مسعود نيلي را پسنديدم و از آنها بهره بردم).
شايستهي اشاره است، دكتر طالع كارشناس تاريخ تجزيهي ايران است و خواندن كتابهاي او در اين زمينه را به علاقهمندان ايران پيشنهاد ميكنم.
ادامه مطلب

