تصویر از چهارمحالوبختیاری
دو
قدم مانده به خندیدن برگ
یک
نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم
در چشم بهاری دیگر
بر
ما سالی گذشت
و
بر زمین، گردشی
و
بر روزگار، حکایتی
امید
که آن کهنه، رفته باشد به نکویی
و
این نو، همی آید به شادی
بهار
رسید ای مایهی ناز
نرمنرمک
باده خور و چنگ نواز

بهیاد
نیاکان خردمندمان که زیباترین شادیها را به یادگار گذاشتند؛ و به یاد کشتهشدگان
راه پاسداری از میهن که بودنمان و مانِش اندیشهیمان را از آن بزرگان داریم؛ و به
امید آن که باز بگسترانیم سبزی دلهایمان را بر سراسر ایرانزمین – از بلندیهای
قفقاز تا کرانهی بحرین، و از فرات تا سند تا آنسوی تاجیکستان.
نوروز
خجسته و پیروزباد!
پیش
پای سحر بیفشان گل
سر
راه صبا بسوزان عود
به
پرستو، به گل، به سبزه درود
سالتان
سرشار شادیباد
نوروز
ماندگار است، تا یک جوانه باقیست
باقیست
جمع جانان، تا این یگانه باقیست
نور
نگاه کورش بر بردگان بابل، بعد هزارها سال، در هگمتانه باقیست
اگر
تو سبزی، سبزم
اگر
تو شادی، شادم
من
ز شیرینی تو فرهادم
وطنم
ایران!
عید
آنروز مبارکبادم
که
تو آبادی و من آزادم!

*****
ضمن
ابراز سپاس از دوستان زیر، به خاطر معرفی فصلنامهی فروزش؛
افسانه
شریفزادهی گرامی در تارنمای باشگاه خبرنگاران و تارنمای قطره (باشگاه خبرنگاران
جوان)
سمیه
ایمانیان گرامی در خبرگزاری ایسنا
مجتبا
گهستونی گرامی در تارنمای تاریانا (انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان)
استاد
سیروس سیف در تارنمای شخصی
چند
نوشتهای را که سال گذشته (1387) نوشتم و برخی از آنها هنوز انتشار نیافته است به
دوستان ارجمندم تقدیم میکنم.
نخست،
سومین نقد من بر نوشتار سرور منوچهر یزدی است، به قصد آشناتر و نزدیکتر شدن
دیدگاههایمان. امید است دوستانی که پیگیر آن رشته گفتوگوها بودند این نوشتار
را نیز از نظر بگذرانند.
نوشتار
پیشین من را در اینجا بخوانید.
نقد
استاد یزدی را در اینجابخوانید.
نوشتار
تازهی من را در دنبالهی این نوشتار بخوانید.
دوّم،
نوشتهای است که به پیشنهاد دوستم، محمد صادقی، دربارهی نسخهی تازهیافتهی حافظ
نوشتم تا در کنار یادداشت او در روزنامهی اطلاعات قرار بگیرد که چنین نشد. او گفت
که این نوشتار را در جای دیگری به چاپ خواهد رساند. البته شایستهی اشاره است که
من دربارهی موضوع شناخت کافی نداشتم و این را به دوستم ابراز کردم ولی با پافشاری
او، از زاویهای دیگر به موضوع نگریستم.
متن
نوشتهی من را در اینجا بخوانید.
سوم،
رشتهگفتوگوهایی است که به پیشنهاد دوستم احسان کرمی، دبیر کنونی انجمن افراز و
با پیگیری نیلوفر پرزیوند، سرپرست پیشین خبرنامهی انجمن با من انجام گرفت تا از
تجربهها و خاطرههایم در راهاندازی انجمن فرهنگی ایرانزمین (افراز) بگویم. بر
خلاف رای دوستان، من این گفتوگو را پس از تدوین اولیه، گسترش دادم تا جایگاهی شود
برای آشنایی بیشتر هموندان کنونی انجمن با نسل پیشین آن و هم خردهگیریای بر
برخی روشها و کارهای کنونی. این گفتوگوها در سه شماره از مجلهی درونی جدید انجمن
که زیر نام «سورا» منتشر میشود، به چاپ رسیده است و بخش پایانی آن هم - که
نقدهایم را در بر میگیرد - بهزودی در سورای شمارهی 5 به چاپ خواهد رسید. گمان
دارم که خواندن این گفتوگو برای دوستانی که مدتی کوتاه در انجمن افراز – به خاطر
اشارهای که ممکن است به نام آنها داشته باشم - بودند و همچنین کسانی که در سمنی
دیگر کار میکنند یا قصد دارند فضایی اینگونه را بیافرینند، میتواند جالب باشد.
بخش
یکم
بخش
دوم
بخش
سوم
بخش
چهارم
ادامه مطلب