تبليغاتX
خرده گیری

خرده گیری

نوشتارهایی پیرامون ایران

دومین شماره‌ی فروزش منتشر شد

شماره‌ی دوم فصل‌نامه‌ی فروزش در قطع رحلی و در 120 صفحه و به قیمت دو هزار تومان منتشر شد. می‌توانید آن را از کیوسک‌ها و برخی کتاب‌فروشی‌ها تهیه کنید.

در این شماره می‌خوانید:

2 سخن نخست

بخش تاریخ و فرهنگ

4 در ضرورت پارسی شدن / شروین وکیلی

14 ایران‌زمین، خانه‌ی فرهنگی و ابدی ایرانیان / ناصر تکمیل‌همایون

19 حقوق ایران در دریای مازندران محفوظ است / گروه گزارش

22 زمان و زندگی فردوسی / جلیل دوستخواه

30 داستان گِل‌نوشته‌های تخت‌جمشید / عبدالمجید ارفعی

34 روابط سامانیان با اسماعیلیان قرمطی / شاهین پهنادایان

37 تاریخ‌نویسی در ایران باستان / فرشید ابراهیمی

42 جنوب خلیج فارس؛ شور کیستی و چیستی / حمدالله آصفی

بخش ایران‌شهر

54 نیازمند فهمی درست از خود و غرب هستیم / مرتضی ثاقب‌فر

بخش جهان ایرانی

66 داغستان؛ مرزبان شمالی ایران‌زمین / حامد کاظم‌زاده

72 تاجیک‌های جمهوری ازبکستان / ریچارد فولتز

76 نظریه‌ی حوزه‌ی تمدّن ایرانی / محمدعلی بهمنی‌قاجار

86 تالش امروز از تو کمک می‌خواهد، ایران / گروه گزارش

بخش زبان فارسی

88 واژه‌های فارسی عربی‌شده / رضا مرادی غیاث‌آبادی

92 زبان فارسی و هویّت ملی / سیدحسین نصر

99 نگرشی بر نامه‌ی پهلوانی / مینا صالحی

بخش ایران‌گردی

104 مراسم آفتاب‌خواهی مردم گیلان / آرش نورآقایی

106 سفر با کوله‌پشتی؛ تالش / داراب احمدی

بخش یادگارهای فرهنگی و طبیعی

110 گوهر فراموش‌شده / مونا قاسمیان

113 سه گزارش فرهنگی / گروه گزارش

بخش چکامه

118 آثاری از توران شهریاری، هما ارژنگی، مهدی میرآقایی، کاوه مرادی، امین محمودی و محمدتقی حُرآبادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 11:12  توسط علیرضا افشاری  | 

مرگ چنین خواجه، نه کاری‌ست خُرد

دوستم، پیمان اسدزاده، پیامکی برایم فرستاد که مرا در اندوه و خاطره فروبرد. نوشت: «مهندس میرحسین موسوی درگذشت استاد ریاحی خویی را به همه‌ی عاشقان فرهنگ ایران‌زمین تسلیت گفت». خبری تلخ بود. هر چند استاد، پیر بود و بیمار، اما نمی‌دانم چرا، شاید ته دل‌مان دوست نداریم هیچ‌گاه آنان را از دست بدهیم. شاید، شاید، ما میراث‌داران شایسته‌ای نیستیم. بحث میرحسین و این شگفتی را که چرا پیمان عزیز این خبر را این‌گونه بازتاب داد، به وقتی دیگر می‌نهم. شاید من هم چیزی درباره‌ی انتخابات بنویسم. اما استاد فقید، محمدامین ریاحی خویی. نخستین بار که توجه‌ام به آن بزرگ‌وار جلب شد، خواندن نوشتاری از او بود در دوماه‌‌نامه‌ی بخارا؛ یادنامه‌ی‌ استادِ درگذشته، فروزان‌فر. شیدایی‌اش به آن استاد و بهره‌وری‌اش از محضر او را چنان زیبا و دل‌نشین ترسیم کرده بود که مرا شیفته‌ی خودش کرد. بعدها در جایی خواندم که از شاه‌نامه‌پژوهان برجسته است. نوشتارهایش درباره‌ی شاه‌نامه را هم کم‌وبیش خواندم و بیش از پیش، دوست‌دارش گشتم. نشانی‌اش را از دوست ارجمند، علی دهباشی، مدیر دوماه‌نامه‌ی بخارا گرفتم و خبرنامه‌ی درونی انجمن‌مان، افراز را – که من سردبیرش بودم – برایش فرستادم. نامه‌ای پرمهر برایم فرستاد که دگرگونم کرد: «... از مندرجات میهن‌پرستانه‌ی افراز لذّت بردم. حقیقت این است که من در مطالعه‌ی نشریات این سال‌ها غالباً احساس کرده‌ام که ایران نیستم و در این سرزمین غریبم. نشریه‌ی شما این لذت و سعادت را به من بخشید که احساس کنم هنوز در دامن ایران عزیز جاویدان هستم و شما جوانان عزیز همان عشق را به ایران و فرهنگ پرافتخار ایران دارید که هر ایرانی پاک‌دل باید داشته باشد...».

زمانی که با پافشاری پیمان اسدزاده – که خود از میهن‌پرستان آذری است – به دیدار استاد رفتیم (بیست‌وچهارم بهمن‌ماه 1386)، این غریب بودنش را بیشتر درک کردم. اوّل بگویم که اگر پافشاری پیمان نبود این دیدار ارزش‌مند را از دست داده بودم. نمی‌دانم چرا، اما در این سال‌ها تنها خشنودی‌ام در این بوده که نوشتارهای ارجمندِ ایران‌پرستانه را بپراکنم و اگر شد جایگاهی را مهیّا کنم برای ارتباط میان استادان ایران‌پرست با جوانان، تا اندیشه‌شان جاری شود میان ما تشنگان. از دو چیز پرهیز داشته‌ام، یکی شعارزدگی – که این در میان برنامه‌های انجمن افراز و نوشتارهای نامه‌ی افراز به گواهی کارشناسان، در کمینه بود – و دیگری استفاده‌ی شخصی از فضای انجمن، برای برقراری رابطه‌ای فردی با استادان. نمی‌دانم این کار درست است یا نه. به هر ‌رو، دیدار آن شادروان جزو کم‌شمار برنامه‌هایی بود که نزد استادی رفتم. گروهی از دوستانِ کارگروه قوم‌شناخت (انجمن ایران‌شهر) بودند و تنی چند از یارانِ «دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران». قرار به میانجی استاد عزیز، دکتر هوشنگ طالع گذاشته شد.

ما از دیدن استاد ریاحی بسیار شادمان بودیم و او از دیدار ما بسیار خرسند؛ «امروزِ مرا نوروز کردید و بهار کردید». او گفت و ما پرسیدیم. از بنیاد شاه‌نامه، از کشف آرام‌گاه شمس تبریزی در خوی، از سامان دادن به کتاب‌های درسی، از جعل‌های تاریخی شماری بیگانه با تاریخ درباره‌ی آذربایجان و پیشینه‌ی آن،... و از دولت سی‌وچند روزه‌ی بختیار. او به پیشنهاد شادروان استاد صدیقی، توسط شادروان بختیار به وزارت فرهنگ برگزیده شد. او مانند دیگران می‌دانست که احتمال برقراری دولت و پیروزی آرمانِ آن‌ها اندک است اما خطر را پذیرفت تا آن‌گونه که می‌اندیشید در آن بزنگاه تاریخی دین خود را به میهنش ادا کند. پس از آن دوره‌ی کوتاه که قطعاً وزیر بودن کار دلچسبی نبود، تاوان میهن‌پرستی‌اش را – پس از مدتی زندانی بودن و تا پای اعدام رفتن - با سی سال خانه‌نشینی پرداخت کرد...

در آن سال‌ها دوست می‌داشتم که سخنرانی‌ای در انجمن‌مان داشته باشد، اما آن‌ها که می‌شناختندش، می‌گفتند خانه‌نشین است و هیچ‌جا نمی‌رود. وقتی حضوری از او این درخواست را کردم با بزرگ‌واری پذیرفت ولی هشدار داد که برای انجمن پی‌آمدهایی خواهد داشت و بهتر است به همین شیوه‌ی فرهنگی کار را دنبال کند که در این زمانه، این کار، ارزشمندترین کارهاست.

فردا – یکشنبه 27 اردیبهشت – موسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر همایش بازشناسی تاریخ شهرهای خوی را برپا می‌کند. نمی‌دانم این همایش بدون چنین بزرگ‌مردی چگونه به سرانجام می‌رسد. امید است که روح او را شاد کند که هر آن‌چه می‌گفت و می‌نوشت برای ایران بود و از آنِ ایران. نمی‌دانم مهندس موسوی تا چه اندازه او را می‌شناخت.

پس از مدت‌هاست که نوشته‌ای بر تارنوشتم می‌گذارم... امشب احساس زمانی را دارم که برای لیلای عزیز می‌نوشتم. روان‌شان شاد و به سپنتامینو.

*****

دکتر محمدامین ریاحی خویی، استاد ادبیات فارسی در دانش‌گاه‌های تهران و آنکارا، تاریخ‌نویس، روزنامه‌نگار، از مؤلفان لغت‌نامه‌ی دهخدا، مدیركل وزارت فرهنگ، رایزن فرهنگی ایران در تركیه، نیابت ریاست فرهنگستان ادب و هنر ایران، ریاست دانشكده‌ی هنرهای دراماتیك، ریاست بنیاد شاهنامه‌ی فردوسی، وزیر فرهنگ و... پس از یک دوره بیماری، دار فانی را وداع گفت.

از او آثار چندی به‌جا مانده است، هم‌چون:

1ـ داستانی به نام كتاب درسی؛ 2ـ نفوذ زبان و ادبیات فارسی در قلمرو عثمانی؛ 3ـ گزیده‌ی مرصادالعباد؛ 4ـ گلگشت در شعر و اندیشه‌ی حافظ؛ 5ـ سفارت‌نامه‌های ایران؛ 6ـ زبان و ادب فارسی در قلمرو عثمانی؛ 7ـ تاریخ خوی؛ 8ـ سرچشمه‌های فردوسی‌شناسی؛ 9ـ جهان‌نامه (تصحیح)؛ 10ـ مفتاح المعاملات (تصحیح)؛ 11ـ رتبه الحیات (تصحیح)؛ 12ـ عالم‌آرای نادری(تصحیح)؛ 13ـ نزهه‌المجالس (تصحیح)؛ 14ـ كهن‌ترین متن علمی فارسی در فن نجوم.

آری، مرگ چنین خواجه، نه کاری‌ست خُرد.

معرفی او را به‌قلم دکتر تجلیل و دکتر توفیق سبحانی در این‌جا بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2:14  توسط علیرضا افشاری  | 

نوروز پیروز باد!

                                                                                                                       تصویر از چهارمحال‌وبختیاری

دو قدم مانده به خندیدن برگ

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

چشم در چشم بهاری دیگر  


بر ما سالی گذشت و بر زمین، گردشی و بر روزگار، حکایتی

امید که آن کهنه، رفته باشد به نکویی

و این نو، همی آید به شادی


بهار رسید ای مایه‌ی ناز

نرم‌نرمک باده خور و چنگ نواز

به‌یاد نیاکان‌ خردمندمان که زیباترین شادی‌ها را به یادگار گذاشتند؛ و به یاد کشته‌شدگان راه پاسداری از میهن که بودن‌مان و مانِش اندیشه‌ی‌مان را از آن بزرگان داریم؛ و به امید آن که باز بگسترانیم سبزی دل‌های‌مان را بر سراسر ایران‌زمین – از بلندی‌های قفقاز تا کرانه‌ی بحرین، و از فرات تا سند تا آن‌سوی تاجیکستان.

نوروز خجسته و پیروزباد!


پیش پای سحر بیفشان گل

سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو، به گل، به سبزه درود

                       سال‌تان سرشار شادی‌باد


نوروز ماندگار است، تا یک جوانه باقی‌ست

باقی‌ست جمع جانان، تا این یگانه باقی‌ست

نور نگاه کورش بر بردگان بابل، بعد هزارها سال، در هگمتانه باقی‌ست  


اگر تو سبزی، سبزم

اگر تو شادی، شادم

من ز شیرینی تو فرهادم

وطنم ایران!

عید آن‌روز مبارک‌بادم که تو آبادی و من آزادم!  


*****

ضمن ابراز سپاس از دوستان زیر، به خاطر معرفی فصل‌نامه‌ی فروزش؛

افسانه شریف‌زاده‌ی گرامی در تارنمای باشگاه خبرنگاران و تارنمای قطره (باشگاه خبرنگاران جوان)

سمیه ایمانیان گرامی در خبرگزاری ایسنا

مجتبا گهستونی گرامی در تارنمای تاریانا (انجمن دوستداران میراث فرهنگی خوزستان)

استاد سیروس سیف  در تارنمای شخصی


چند نوشته‌ای را که سال گذشته (1387) نوشتم و برخی از آن‌ها هنوز انتشار نیافته است به دوستان ارجمندم تقدیم می‌کنم.

نخست، سومین نقد من بر نوشتار سرور منوچهر یزدی است، به قصد آشناتر و نزدیک‌تر شدن دیدگاه‌‌های‌مان. امید است دوستانی که پی‌گیر آن رشته گفت‌وگوها بودند این نوشتار را نیز از نظر بگذرانند.

نوشتار پیشین من را در این‌جا بخوانید.

نقد استاد یزدی را در این‌جابخوانید.

نوشتار تازه‌ی من را در دنباله‌ی این نوشتار بخوانید.

دوّم، نوشته‌ای است که به پیشنهاد دوستم، محمد صادقی، درباره‌ی نسخه‌ی تازه‌یافته‌ی حافظ نوشتم تا در کنار یادداشت او در روزنامه‌ی اطلاعات قرار بگیرد که چنین نشد. او گفت که این نوشتار را در جای دیگری به چاپ خواهد رساند. البته شایسته‌ی اشاره است که من درباره‌ی موضوع شناخت کافی نداشتم و این را به دوستم ابراز کردم ولی با پافشاری او، از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگریستم.

متن نوشته‌ی من را در این‌جا بخوانید.

سوم، رشته‌گفت‌وگوهایی است که به پیشنهاد دوستم احسان کرمی، دبیر کنونی انجمن افراز و با پی‌گیری نیلوفر پرزیوند، سرپرست پیشین خبرنامه‌ی انجمن با من انجام گرفت تا از تجربه‌ها و خاطره‌هایم در راه‌اندازی انجمن فرهنگی ایران‌زمین (افراز) بگویم. بر خلاف رای دوستان، من این گفت‌وگو را پس از تدوین اولیه، گسترش دادم تا جایگاهی شود برای آشنایی بیشتر هم‌وندان کنونی انجمن با نسل پیشین آن و هم‌ خرده‌گیری‌ای بر برخی روش‌ها و کارهای کنونی. این گفت‌وگوها در سه شماره از مجله‌ی درونی جدید انجمن که زیر نام «سورا» منتشر می‌شود، به چاپ رسیده است و بخش پایانی آن هم - که نقدهایم را در بر می‌گیرد - به‌زودی در سورای شماره‌ی 5 به چاپ خواهد رسید. گمان دارم که خواندن این گفت‌وگو برای دوستانی که مدتی کوتاه در انجمن افراز – به خاطر اشاره‌ای که ممکن است به نام آن‌ها داشته باشم - بودند و هم‌چنین کسانی که در سمنی دیگر کار می‌کنند یا قصد دارند فضایی این‌گونه را بیافرینند، می‌تواند جالب باشد.

بخش یکم

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:35  توسط علیرضا افشاری  | 

درد دل‌های يک هم‌ميهن عرب‌زبان

پیش از آغاز سخن، سپاسگزاری می‌کنم از دوستانی که در معرفی فصل‌نامه‌ی فروزش یاریگرم بودند:

مونا قاسمیان گرامی در صفحه‌ی اجتماعی (14) روزنامه‌ی اعتماد (دوشنبه 21 بهمن 1387)

پژمان موسوی گرامی در صفحه‌ی آخر روزنامه‌ی سرمایه (چهارشنبه 23 بهمن 1387)

مهرداد خدیر گرامی در هفته‌نامه‌ی «امید جوان» (شنبه 3 اسفند، صفحه‌ی 7)

داراب احمدی گرامی در تارنوشت از ریشه‌ها تا میوه‌ها

بابک مغازه‌ای گرامی در تارنوشت انجمن ایران‌شناسی کهن‌دژ و تارنوشت خبرگزاری کهن‌دژ

و یارانم در انجمن افراز در تارنوشت انجمن فرهنگی ایران‌زمین (افراز)

*****

هم‌چنین از دوستانی که علاقه‌مند و پی‌گیر جستارهایی درباره‌ی موضوع‌های قوم‌های ایرانی و قوم‌گرایی هستند خواهشمندم نوشتار من (نقدی بر یک میزگرد که در دفتر ماه‌نامه‌ی «نقد نو» برگزار شد) در تارنوشت گروهی روزنامک را بخوانند و مرا از نظر خود آگاه کنند.

*****

سال گذشته در سفری که به همراه شماری از دوستان طبیعت‌گرد به شمال خوزستان و ایلام داشتیم فرصتی پیش آمد تا با جوانی عرب‌زبان آشنا شوم. چون ایران‌دوستی، این توان را به من بخشیده تا بیش از پیش به مردمانِ ایران توجه کنم – به‌ویژه اگر از تیره‌هایی باشند که شناختم از آن‌ها کمتر است - از این فرصت برای آشنایی با مردمانِ عرب‌زبان میهنم بهره بردم. آن گفت‌وگو و گفت‌وگوهای بعدی سبب شد تا از او که جوانی مردم‌دار، بامطالعه و علاقه‌مند به دانستن است، بخواهم از هر آنچه گمان دارد دردها و رنج‌های هم‌میهنانِ هم‌زبانش است برایم بنویسد. نوشتاری که در پی می‌آید حاصل این درخواست است که با کمترین دگرگونی - و تنها با گزینش عنوان‌های میانی -، پیش‌کش ایران‌دوستان ارجمند می‌کنم. گفتنی است دوستان ایران‌دوستم شاید در این نوشته به سخنانی برخورد کنند که بابِ میل‌شان نیست و یا پاسخ‌هایی برای برخی نکته‌ها داشته باشند ولی از این دوستان خواهشمندم توجه داشته باشند که با پاسخ دادن به من یا حداکثر، دوستِ نویسنده‌ام، مشکلات حل نخواهد شد و ما نیازمندیم که برای برداشتن دیوار جدایی میان خود، بازنگری‌ای در تلاش‌های‌مان داشته باشیم و بکوشیم آگاهانه و بردبارانه به افزون شدن مهرِ میهن در دلِ همگی‌مان – که سوار یک کشتی هستیم – کمک کنیم. به‌گمان من، دانستن دغدغه‌هایی از این دست می‌تواند یاریگر ما در این جنبش باشد. از دوستان ایران‌خواهم - در مقام برادری کوچک - خواهشمندم که در نوشتارهای‌شان اگر به موضوع عرب‌ها می‌پردازند حتمن هم‌میهنانِ عرب‌زبان‌مان را هم در نظر داشته باشند و به‌گونه‌ای بنویسند که بدخواهان نتوانند از نوشته‌های‌شان برای پیاده‌سازی اندیشه‌های پلید خود جهتِ بلندتر کردن دیوار جدایی، بهره برند. پیشاپیش سپاس‌گزارم.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 13:52  توسط علیرضا افشاری  | 

پیشنهادی برای ترسیم رابطه‌ی ایران با کردهای خارج از مرزهای سیاسی

نخست باید سپاس‌گزاری کنم از دوستانی که از راه‌های گوناگون مرا مورد لطف خود قرار داده و انتشار فروزش را شادباش گفتند. این مجله متعلق به خودتان است و امیدوارم یاری‌تان را همواره داشته باشم.

هم‌چنین سپاس‌گزارم از دوستانی که بر روی تارنما یا تارنوشت خود به معرفی فروزش پرداختند.

شاهین سپنتای گرامی در ایران‌نامه

مهرداد رضایی گرامی در پارسه

میترا دهموبد گرامی در امرداد

بهزاد فرهانیه‌ی گرامی در آریابوم

محسن قاسمی‌شاد گرامی در تاریخ و ادبیات ایران‌زمین

نیلوفر لقمان گرامی در روزنامک

و استاد دوست‌خواه گرامی در هفتاد و دومین هفته‌نامه‌ی کانون پژوهش‌های ایران‌شناختی (زیربخش 22) با پیوند به نوشتار روزنامک

و دوستان خوبم بابک سلامتی، فرشید ابراهیمی و برادرم، حمیدرضا که در گروه‌های اینترنتی‌شان به معرفی فروزش پرداختند.

*****

بریده‌ی یک مطلب از فروزش

آن‌چه در پی می‌آید بخشی از سخنراني دکتر داوود هرمیداس‌باوند است که با عنوان «پرونده‌ی اروندرود و پیشینه‌ي اختلاف‌ها در مرزهای غربی ایران» در فصل‌نامه‌ی فروزش به چاپ رسیده است. از آن‌جا که این بخش از نوشتار، پیرامون کُردهای خارج از ایران بود و به این ترتیب به جُستارهای پیشین من مرتبط و از سویی دیگر دربرگیرنده‌ی نکته‌های بسیار مهم و ظریفی بود (به‌ویژه درباره‌ی اقدام رضاشاه که تا حدودی نظر پیشین مرا درباره‌ی اقدامات این مرد بزرگ تعدیل می‌کند)، لازم دیدم آن را در این‌جا نقل کنم. گفتنی است دکتر داوود هرمیداس‌باوند از استادان برجسته‌ی حقوق بین‌الملل و هم‌وند شورای پنج‌نفره‌ی رهبری جبهه‌ی ملی ایران هستند که این بر اهمیت سخنان‌شان می‌افزاید. این سخنان در همايش «ايران ورجاوند» (بزرگ‌داشت شادروان دكتر پرويز ورجاوند) ایراد شد که به کوشش «پایگاه اطلاع‌رسانی برای نجات یادمان‌های باستانی»، دوم امردادماه 1386 خورشيدي در  دانشگاه علوم پزشكي تهران برگزار شد. به‌گمان من این پیشنهاد استاد را می‌توان به همه‌ی ایرانی‌تبارانِ بیرون از مرزهای سیاسی ایران تعمیم داد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 0:7  توسط علیرضا افشاری  | 

فصل‌نامه‌ای در زمینه‌ی تاریخ و فرهنگ ایران‌زمین

1. سرانجام فصل‌نامه‌ی فروزش به‌چاپ رسید (یک‌شنبه ششم بهمن‌ماه، شماری از نسخه‌های آن را از صحافی تحویل گرفتم). این فصل‌نامه که حاصل دغدغه‌ها، پی‌گیری‌ها و تجربه‌های چندساله‌ام است به‌زودی در پیش‌خوان دکه‌های مطبوعاتی در دسترس دوست‌داران تاریخ و فرهنگ ایران خواهد بود. این مجله پیش‌کش می‌شود به همه‌ی دوست‌داران ایران.

تلاش من بر این است که هم‌چون مجله‌ی افراز (نامه‌ی درونی انجمن افراز) - که سردبیرش بودم - نوشتارهایی در آن به چاپ برسد که یا دربرگیرنده‌ی آگاهی‌های درست و کاربردی درباره‌ی ایران (ایران‌زمین، ایران‌شهر، ایران بزرگ و یا ایران فرهنگی = حوزه‌ی برگزاری جشن نوروز) باشند و یا به تبیین هویّت ملی یاری رسانند. به عبارت دیگر، از چاپ نوشتارهای احساسی و شعاری تا جایی که امکان دارد، پرهیز شود.

البته بر خلاف افراز، در فروزش بخش‌های دیگری هم که دیگر تلاش‌ها در راه ایران را پی می‌گیرد (از جمله  دفاع از یادگارهای فرهنگی و طبیعی)، در نظر گرفته شده است، هم‌چنین بخش شعر - و در شماره‌های آینده، داستان - که می‌توانند فضای مجله را تلطیف کنند هر چند به گمان من خود آن‌ها - به‌ویژه شعر در جامعه‌ی ایران - بخش‌هایی مهمی هستند اما اگر بشود هم‌راستا با دیگر بخش‌ها شوند حتا بسیار مهم و تأثیرگذار خواهند بود.

2. نوشتار من در پاسخ به نقد دکتر عبدالله ابریشمی، از اندیش‌مندان جامعه‌ی کُردمان را در روزنامک بخوانید. این نوشتار می‌تواند در دنباله نوشته‌هایم پیرامون ملت‌گرایی ایرانی ارزیابی شود.

3. دیده‌بان یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران درباره‌ی ورود سومین گرداننده‌ی (اُپراتور) تلفن همراه به شبکه‌ی مخابرات ایران که 49 درصد سهام آن در اختیار شرکت اماراتی اتصالات است، هشداری را منتشر کرد که می‌توانید آن را در تارنوشت کارگروه یادمان ببینید.

ما را در پخش این هشدار یاری کنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 11:5  توسط علیرضا افشاری  | 

39. گام‌هایی برای تبیین بیشتر ملت‌گرایی ایرانی

نقدهایی بر آرای دکتر غنی‌نژاد و دکتر مؤیدزاده

آن‌چه از نظرتان می‌گذرد دو نقد است، یکی بر آرای دکتر غنی‌نژاد، دیگری بر نوشتار دکتر مؤیدزاده. امید است این بزرگواران بخوانند و در صورتی که توضیحی لازم داشت، زحمت کشیده برای آگاهی من بفرستند.

نوشتار نخست (خردهگیری‌ای بر آرای دکتر غنی‌نژاد) به همراه اصل نوشتار دکتر غنی‌نژاد بر روی تارنوشت گروهی روزنامک قرار گرفته است.

اما نوشتار دوم در پی تقدیم می‌شود، با این توضیح که اصل نوشتار بر روی پیوندهای زیر – که شوربختانه همه فیلتر شده‌اند – قابل دسترسی است (اگر دوستان آن نوشته را نخوانده‌اند و نمی‌توانند از فیلترها هم عبور کنند، آگاهی دهند تا آن را بر روی صفحه‌ی تارنوشتم بگذارم).

http://www.melliun.org/nehzatmel/nm08/12/14moayedzadeh.htm

http://www.jebhemelli.info/html/tazeha/08/moayyedzadeh15.12.08.htm

http://mag.gooya.com/politics/archives/2008/12/080875.php

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=1479

http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/EXtra/Moyaedzadeh_Bartari.htm

به گمان من، در تبیین ملت‌گرایی ایرانی، این دو یادداشت مکمل هم هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 14:46  توسط علیرضا افشاری  | 

38. گزارش چند نکته

گزارش چند نکته به خوانندگان خرده‌گیری برای مرتب کردن کوشش‌ها تا این لحظه!

1- تاکنون چنین بوده که تارنوشت‌ها و تارنگارهایی که در خرده‌گیری پیوند دادم از آنِ دوستانم بوده است؛ یعنی کسانی که آنها را از نزدیک می‌شناسم، حتا دو سه تا از آنها شاید خارج از محدوده‌ی علاقه‌مندی‌های خرده‌گیری باشد. اما مدتی است که هم‌اندیشان خوبی نیز خواهان تبادل پیوند شده‌اند، از این‌رو این روال تغییر کرده. به زودی یک سروسامانی به این بخش خواهم داد.

2- به‌زودی فصل‌نامه‌ی فروزش با سردبیری خودم را به چاپ خواهم سپرد. و آشکار است آن را در زمینه‌ی مورد علاقه‌ام – تاریخ و فرهنگ ایران – در خواهم آورد (مانند نامه‌ی افراز که 9 شماره‌اش را منتشر کرده‌ام) و این فرصتی خواهد بود برای دوستداران ایران (برای هم‌کاری و برای آموختن). به زودی آگاهی‌های کامل‌تر پیرامون این موضوع را بر روی خرده‌گیری قرار خواهم داد.

3- دوست ندارم وارد برخی زمینه‌ها در خرده‌گیری بشوم و اگر بتوانم مسایل مرتبط به دیگر موضوعات را در جای دیگر کار کنم این کار را خواهم کرد. اما چه کنم که بی‌توجهی برخی دوستان نسبت به مسایلی که در زمینه‌ی کارشان است و بسنده کردن آنها تنها به غر زدن‌ها، باعث می‌شود مرا که کاملا اجرایی به مسایل نگاه می‌کنم اقدامی انجام دهم. دو مورد از آنها در پی می‌آید تا شاید از این پس به چند موضوع مورد علاقه‌ام بپردازم:

الف- گران شدن بی‌رویه و ناگهانی پست و برداشته شدن تخفیفی که برای پست مطبوعات در نظر گرفته شد باعث شد تا از آخرین ساعت‌های برگزاری نمایشگاه مطبوعات برای جمع کردن امضا پای اعتراضی به وزیر مربوط بهره برم. متن نامه را که شوربختانه تنها چند تارنمای خبری غیررسمی پوشش دادند در اینجا ببینید. این نامه از سوی دفتر وزیر با دستور پی‌گیری راهی شرکت پست و از آن‌جا راهی بخش عملیات پستی شده است. آقای احمدپور، کارشناس بخش اخیر، آن را درست تشخیص داده و به بخش پیشین بازگردانده تا اگر سرانجام آقای وزیر آن را تأیید کردند، نتیجه‌اش به آگاهی همگان رسانده شود.

یادداشتی هم در این‌باره نوشتم که در روزنامه اعتماد (یکم دی‌ماه) به چاپ رسید. امید است دیگران هم حساسیتی به خرج دهند.

ب- فاجعه‌ی برخورد نابخردانه‌ی وزیر رفاه با سرود ملی – و نه رسمی – ایران هم باعث شد یادداشت دیگری برای مطبوعات بنویسم که در جایی به چاپ نرسیده و آن را در ادامه خواهید خواند.آ


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 16:42  توسط علیرضا افشاری  | 

37. باستان‌شناسی که می‌شناختمش

خبر درگذشت دکتر مسعود آذرنوش، باستان‌شناس خوب کشورمان بسیار ناگوار بود. سن چندانی نداشت (63 سال) و هنوز کاوش‌های گروه‌اش در تپه‌ی هگمتانه به‌پایان نرسیده بود.

شنبه‌ی هفته‌ی گذشته نهم آذرماه - هنگامی که برای همراهی پیکرش از جلو عمارت مسعودیه، از همه‌ی کارکنان پژوهشکده‌ها خواسته شد تا کارشان را تعطیل کنند، دوستی که آن‌جا بود از طعنه‌های برخی همکاران پیشین دکتر چنین یاد می‌کند که در زمان زنده بودن‌اش سازمان رفتار شایسته‌ای با وی و کارهایش نداشت، و اکنون می‌خواهد جبران کند...

برای دانستن تفاوت او با مدیر کنونی پژوهشکده‌ی باستان‌شناسی همین بس که دکتر فاضلی‌نشلی تا هزینه‌ی کاوشی تأدیه نشود دست به فرستادن هیأت نخواهد زد، اما دکتر آذرنوش فرستادن گروه‌های کاوش به تنگ بلاغی را بدون این که سرمایه‌اش آماده باشد، آغاز کرد. البته هنوز که هنوز است وزارت نیرو بابت کاوش‌های آن منطقه بر خلاف قولش پولی پرداخت نکرده است. باز هم سیوند... ای سیوند... ای سیوند...

یادداشتی که درباره‌ی آن شادروان نوشته‌ام بر روی تارنگار روزنامک است. بخوانید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 12:45  توسط علیرضا افشاری  | 

36. به بهانه مرمت آرامگاه كورش؛ اهميت ميراث فرهنگي

آنچه در پی می‌آید نوشته‌ای است از دكتر احمد جلالي، نماینده ایران و ریيس پيشين مجمع عمومي كنوانسيون ميراث جهاني در يونسكو، که دوستداران میراث فرهنگی موضع‌گیری وی در برابر سد سیوند را به‌یاد دارند. شوربختانه فرصتی نشده است تا با وی از نزدیک و بیشتر آشنا شوم. در این نوشتار جان کلام را به‌خوبی گفته است. این یادداشت در روزنامه‌ی اطلاعات (سه‌شنبه 28 آبان) به چاپ رسیده است.
امید است اگر آنان که باید، سخن ما را نمی‌شنوند دست‌کم سخن این شخصیت فرهنگی نظام را مورد توجه قرار دهند.
در ضمن نتوانستم خبری از درستی رویداد ریزش بخشی از سقف آرام‌گاه کورش بزرگ در جریان مرمت به‌دست آورم. دوستان اگر کسی آگاهی دارد ما را هم در جریان بگذارد. سپاس.

پس‌نوشت: دوستی گرامی یادآوری کرد که در متن روزنامه‌ی اطلاعات دو بخش از نوشتار - از جهت کوتاه‌‌سازی - حذف شده است و پیوند متن کامل آن را در تارنمای الف فرستادند:

http://alef.ir/content/view/34912/

از این‌رو متن کامل را به‌جای متن پیشین گذاشتم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 13:7  توسط علیرضا افشاری  |