تبليغاتX
خرده گیری

خرده گیری

نوشتارهایی پیرامون ایران

آن‌چه يك ويرايش‌گر شاهنامه بايد بداند

[گفت‌وگوي زير به پيشنهاد محمد صادقي انجام شد. او در حال گردآوري نظرهاي شاهنامه‌پژوهان درباره‌ي كار بزرگ استاد خالقي‌مطلق در ويرايش شاهنامه است. صادقي از من خواست تا به‌واسطه‌ي آشنايي با استاد جنيدي در اين گفت‌وگو همراهي‌اش كنم. بخش نخست اين گفت‌وگو در روزنامه‌ي اعتماد (دوشنبه 22 اردي‌بهشت) زير عنوان «شاهنامه‌ي فردوسي، جهان انديشه و فرهنگ است» به چاپ رسيد و بخش دوم آن در روزهاي آينده چاپ خواهد شد. در بخش نخست هر چند به خاطر طولاني بودن متن انتظار مي‌رفت كه بخش‌هايي كوتاه شود ولي اين كار به‌گونه‌اي ناشيانه انجام گرفته است به‌طوري كه در دو جا، شرحي بر ابياتي هست كه خود آن بيت‌ها حذف شده‌اند! به هر رو با فرا رسيدن روزهاي بزرگ‌داشت فردوسي، حكيم بزرگ تاريخ و فرهنگ ايران‌زمين، متن كامل گفت‌وگو تقديم مي‌شود]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:46  توسط علیرضا افشاری  | 

گزارشي از تجمع در برابر سفارت امارات متحده عربي در روز خليج فارس


در همه‌جاي جهان مردماني كه مدافع حفظ تماميت ارضي كشورشان هستند مورد همه‌گونه پشتيباني حكومت‌هايند. نيروي انتظامي در اين گونه حركت‌ها در كنار تجمع‌هاي ملي‌گرا قرار مي‌گيرد و امنيت آن را - فراتر از وظيفه‌ي ذاتي‌اش - تأمين مي‌كند. سياست‌مداران هم از اعتراض‌هاي مردمي بر عليه كشور‌هايي كه چشم طمع به خاك يا ديگر منافع ملي سرزمين‌شان دارند، براي بالا بردن توان چانه‌زني خود بهره مي‌برند... اما روز گذشته – هم‌چون برخي رويدادهاي ديگر* - همه‌ي اين سخن‌ها به فراموشي سپرده شد تا خوراك رسانه‌هاي برون‌مرزي مخالف نظام تأمين شود و كشورهايي كه به‌زعم خويش فضا را براي گرفتن امتيازهايي بيشتر از ما مساعد مي‌بينند هيچ احساس خطري نكنند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 16:37  توسط علیرضا افشاری  | 

در روز ملي خليج فارس؛
 
پي‌گيري حقوق‌مان در درياي مازندران را از ياد نبريم

«اين نوشتار به‌گونه‌ي كوتاه‌شده در روزنامه‌ي اعتماد، روز سه‌شنبه دهم اردي‌بهشت به چاپ رسيد»

امروز، دهم اردي‌بهشت‌ماه، روز ملي خليج فارس نام دارد؛ نامي كه سال گذشته در پي اعتراض گسترده‌ي ايرانيان به كار نااخلاقي، غيرعلمي، ضد «عرف و قانون» و تاريخ‌ستيزانه‌ي مؤسسه‌ي علمي – پژوهشي نشنال‌ژئوگرافيك، بر دست دولت بر اين روز نهاده شد تا شايد گامي باشد در راستاي جبرانِ سال‌ها بي‌توجهي به اين مسأله‌ي مهم ملي؛ بي‌توجهي‌اي كه گه‌گاه با عنوان كردن موضوع‌هايي هم‌چون پيشنهاد گذاشتن نام «خليج دوستي» به‌جاي «خليج فارس»، هم‌چنان توسط بخشي از دولت‌مردان دنبال مي‌شود. اما خوش‌بختانه - شايد به‌خاطر پيشينه‌ي دراز اين تنش - هم ملت ايران به خوبي به اهميت اين موضوع آگاه است و به آن واكنش مناسب نشان مي‌دهد و هم بخش اعظمي از دولت‌مردان با درس گرفتن از بي‌نتيجه‌گي سال‌ها كوشش براي نزديكي كامل با همه‌ي سرانِ جهانِ عرب، در اين راه در كنار ملت هستند. برخي از حاكمان كوچكِ جهانِ يادشده، شايد به‌خاطر هم‌سويي‌شان با قدرت‌هاي فرامنطقه‌ايِ معارض با ايران؛ شايد به خاطر ترس از توان بالقوه‌ي مردم‌سالاري در كشور پهناور همسايه، ايران؛ و شايد به‌خاطر غره شدن به رفاه و پيشرفتي كه از بركت وجود طلاي سياه به آن دست يافته‌اند، اين‌چنين گستاخانه پاسخ سال‌ها كوششِ صادقانه‌ي حاكمان جمهوري اسلامي براي ايجاد نزديكي‌اي بيشتر را مي‌دهند... اما به هر رو كمتر جاي نگراني است چرا كه آنها تنها عِرض خود مي‌برند و زحمت ما مي‌دارند!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 10:35  توسط علیرضا افشاری  | 

به بهانه‌ي 30 فروردين، «روز جهاني بناها و محوطه‌هاي تاريخي» و «روز ملي رويداد تلخ سيوند»





در تنگ بلاغي درختان بنه را قتل‌عام كردند / عكس‌ها از فرشيد فرجي

«اين نوشتار به‌گونه‌ي كوتاه‌شده در روزنامه‌ي اعتماد، روز يك‌شنبه يكم اردي‌بهشت به چاپ رسيد»

 

آدينه‌اي كه گذشت، سي‌ام فروردين روز جهاني بناها و محوطه‌هاي تاريخي بود. اين روز هم‌چنين بر خلاف نامش يادآور رويدادي تلخ درباره‌ي ميراث فرهنگي و محوطه‌هاي تاريخي نيز هست. سال گذشته، در چنين روزي رييس‌جمهور كه در استان فارس به سر مي‌برد، دستور آب‌گيري سد سيوند را صادر كرد (حسن ظهوري، خبرنگار ميراث‌خبر كه نسبت به كارش مسؤولانه برخورد مي‌كند زمان دقيق را ساعت 15 و 40 دقيقه‌ي پنج‌شنبه‌ سي‌ام فروردين ثبت كرده است)، هرچند آبگيري واقعي سد سيوند از اوايل زمستان و پس از پايان گرفتن سيلاب‌هاي فصلي آغاز شد و مديران وزارت نيرو – به زعم خود – با هوشياري از پخش شدن شايعه‌ي آبگيري در اوايل سال – كه ناشي از برداشت نادرست دوستداران ميراث فرهنگي از آبِ جمع‌شده در پشت سد به خاطر بارندگي‌ها بود - بهره بردند و از رييس‌جمهور خواستند تا اين دستور را صادر كند تا باز به زعم خود با خواباندن سروصداي مخالفان كه در آن روزها اوج گرفته بود با خيالي آسوده بتوانند كار پايان دادن به ساخت سد و نابود كردن جنگل بَنِه را پيش ببرند.

و در ظاهر پيروز شدند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:7  توسط علیرضا افشاری  | 

پيش‌گفتار

در دفاع از تماميت ارضي ميهن‌مان و از براي اعتراض به زياده‌خواهي و ادعاهاي پوچ عرب‌ها

بار ديگر برابر سفارت شيخ‌نشين امارات، اين زاده و مترسك استعمار انگليس، گرد هم مي‌آييم:

سه‌شنبه دهم اردي‌بهشت‌ماه (روز ملي خليج فارس)، ساعت 11

نبايد بگذاريم اين نهضت تا حصول به نتيجه كه همانا عقب‌نشيني جهان عرب از خاك‌خواهي

و تلاش آنها براي تغيير نام خليج فارس است از حركت بايستد.

آبتين شنبه بيست‌وچهارم فروردين – تقريبن پس از 48 ساعت بازداشت - آزاد شد. مي‌گفت برخوردها خوب بوده و بيشتر بر اين پايه بوده كه وي مي‌بايست با نهادهاي دولتي هماهنگ مي‌كرده است (هر چند او خودش بر اين گمان بود كه از طريق يكي از مسئولان دفتر آقاي محسن رضايي در جنوب، كارها را هماهنگ كرده است). البته هر چند تشكيل اجتماعات، برابر اصل بيست‌وهفتم قانون اساسي آزاد است و در نتيجه نيازمند داشتن مجوز نيست و از سوي ديگر، بر پايه‌ي اصل نهم، دفاع از تماميت ارضي كشور وظيفه‌ي آحاد ملت است، اما اگر او درخواست مجوز براي تجمع مي‌كرد آيا وزارت كشور اجازه مي‌داد؟ يا ابتدا پروانه‌ي تشكلي را مي‌خواست، سپس سر مي‌دواند و در انتها موافقت نمي‌كرد؟! به هر رو بيانيه‌اي را كه براي آزادي آبتين آماده كرده بوديم و قرار بود دوستان با نام حقيقي خود آن را امضا كنند، با خواست خود وي به بايگاني سپرديم، چرا كه به نظر من حتا همين دو روز بازداشت هم براي كسي كه در راه دفاع از تماميت ارضي كشور گام برداشته به غايت شگفت‌انگيز بود و جاي پرسش داشت...

در بخش نظرهاي نوشته‌ي پيشينم تيرداد خرده‌ي كوچكي بر من گرفته بود، كه چون نظر او براي من مهم است در اين‌باره توضيح كوتاهي مي‌دهم (البته بر اين باور نيستم كه حتما حق با من است، بلكه تنها ديدگاهم را تبيين مي‌كنم). تيرداد در زمينه‌ي تاريخ معاصر آگاهي خوبي دارد و در بيشتر مواقع ديدگاه‌هايش را مي‌پسندم. او به‌ويژه دغدغه‌ي آسيب‌شناسي حركت‌هاي ملي را هم دارد و در اين‌باره نوشته‌هاي چندي داشته. يكي از مقوله‌هايي كه به‌ويژه در اين روزها بسيار به آن پرداخته شده، همراهي همه‌ي گروه‌هاي ملي با انقلاب اسلامي است، حال از همراهي كامل نيروهاي موسوم به ملي – مذهبي بگيريم تا همراهي كمي كمتر حزب ملت ايران و همراهي باز كمي از آن هم كمتر جبهه‌ي ملي ايران و سرانجام همراهي بسيار كم حزب پان‌ايرانيست كه نخستين استعفاها در مجلس شوراي ملي وقت از سوي نماينده‌گان آنها انجام شد و سپس هم به عنوان نماينده‌گان اقليت مجلس به نزد امام خميني رفتند...

آري در آن شرايط همه – به معناي فعالان اجتماعي – همراه با انقلاب بودند يا به‌ناچار شدند، حتا خوانندگان و ترانه‌سرايان كه به نظر من حرارت‌سنج اجتماع هستند – نه تنها آنهايي كه از سال‌هل قبل، منتقد و انقلابي بودند بلكه آنهايي كه در اين فضا نبودند يا حتا گفته مي‌شد به حكومت وقت وابسته‌گي‌هايي داشتند – هم ترانه‌هايي را خواندند كه با آن فضاي مردمي هم‌آهنگ بود. دوستاني كه با تاريخ انقلاب آشنايند نيك آگاه هستند كه چگونه كساني براي رسيدن به مقصود، از هر آنچه كه مي‌توانست بر ضد حكومت وقت باشد بهره‌ها بردند در حالي كه شايد برخي از آن نقدها نادرست بود و برخي ديگر بزرگ‌نمايي‌شده. انگشت‌شمار بودند كساني كه در آن فضا با هيجان جمع همراه نشدند و آن را به نقد نشستند و صد البته، باران تيرهاي تهمت و ناسزا بود كه بر سرشان باريدن گرفت... شايد نتيجه‌اي كه مي‌خواهم بگيرم، آشكار باشد. اگر ما امروز در حركت كوچكي كه ترتيب داده‌ايم راه را بر نقد ببنديم – هر چند تنها بگوييم كه اكنون زمانش مناسب نيست و در وقتي ديگر به آن خواهيم پرداخت، در حالي كه هر چه جلوتر مي‌رويم خود نيك مي‌دانيم كه آن «وقت ديگر» دورتر مي‌شود و دورتر، و فضا تنگ‌تر مي‌شود و تنگ‌تر – ، شايد فردا دير باشد. اما من يك شرط براي نقد قائل هستم و آن صداقت است (چيزي كه تلاش مي‌كنم داشته باشم). خرده‌گيري بايد فارغ از حُبّ و بُغض باشد. اگر آن را رعايت كرديم و خوبي‌ها و بدي‌ها – كه طبيعت هر پديده است و به خودي خود مذموم نيست – را در كنار هم ديديم، شايد بتوانيم از تاريخ درسي گرفته و از تكرارش رها شويم.

و اما چند نكته‌ي نوروزي:

1- چهارشنبه‌سوري را پس از سال‌ها كه باشنده‌ي مهرشر كرج بوديم در نزديكي محل زندگي پيشينمان كه اكنون به آن‌جا بازگشته‌ايم (بالاي يوسف‌آباد)، پيرامون پارك دوستان گذراندم كه هميشه در اين شب، جاي پرجمعيت و پرتحركي بوده. اما باز، حضور نيروي انتظامي كه به گفته‌ي خودشان براي حفظ امنيت ما آمده بودند و براي حفظ همين امنيت ما، با چماق بر سرمان مي‌كوبيدند!

تلويزيون هم در تمام آن روز و روزهاي قبلش با پخش تصويرهايي از كساني كه به خاطر ترقه‌هاي غيراستاندارد دچار سوخته‌گي شده بودند به جاي اشاره به اين كه چرا دولت مواد استاندارد و بي‌خطرِ آتش‌بازي را تهيه نمي‌كند، سعي در پاك كردن صورت مسأله داشته و اصل جشن را منكر مي‌شد، در حالي كه جشن آتش يكي از زيباترينِِ جشن‌هاست و در اكثر كشورها هم، هر يك به شكلي برگزار مي‌شود...

2- مهرنوش در تارنوشت‌اش (نقطه سر خط) در سرآغاز نوشته‌اي درباره‌ي نوروز به نكته‌ي مهمي اشاره كرد كه جاي ديگر نديدم. البته در هنگام تحويل سال كه طبق عادت تلويزيون روشن بود من مشغول كاري بودم و ناگهان سال، نو شد! مادرم هم با شگفتي اشاره كرد كه مجريان هيچ‌كدام از دقايقي قبل اعلام نكردند كه اكنون چقدر زمان به تحويل سال مانده! عين نوشته‌ي مهرنوش چنين است:

«الان ساعاتی از سال تحویل گذشته است. امسال دیگر نه از صدای توپ در تلویزیون خبری بود و نه ساز و دهل (موسیقی ویژه‌ي نوروز). هیچ‌کدام از شبکه‌های تلويزیون آن‌را پخش نکرد و تنها در لحظه‌ی سال تحویل، در هر شبکه یک مجری با حرکات و اداهایی بی‌مزه اعلام کرد که سال 1387 آغاز شده!! همین! نمی‌دانم این یک دقیقه پخش ساز و دهل و صدای توپ چه مشکل اساسی دارد! که آن را از مردم دریغ می کنند؟؟!!! چندی قبل بالاخره نوروز به عنوان میراث معنوی ملی ثبت شد. اما آیا این‌گونه می‌خواهند آن‌را ماندگار کنند؟؟ صدا و سیما که با سانسور موسیقی لحظه‌ی سال تحویل، نخستین گام را در جهت حذف این جشن برداشت تا ببینیم که دیگر متولیان فرهنگی چه می‌کنند (اگرچه هیچ‌گاه نوروز از یاد ایرانیان پاک نمی شود). در نهایت این‌که جناب آقای ضرغامی (رییس محترم صدا و سیما)! از این‌که این‌قدر در حفظ میراث معنوی نوروز دقت نظر داشته و اهتمام می‌ورزید ممنونیم! واقعا دستتان درد نکند!!!!!!!!!!».

البته در روز پاياني سال خبري را خواندم – به‌گمانم در روزنامه اعتماد ملي – درباره‌ي اعتراض شماري از كارشناسان ميراث فرهنگي به صدا و سيما كه مجريان آنها از به كار بردن نام‌هاي ساخته‌گي براي چهارشنبه‌سوري و سيزده‌به‌در خودداري كنند و آنها را «جشن چهارشنبه‌ي آخر سال» (!) و «روز طبيعت» - كه اين يكي نام جشني در دين يهود است (!) – ننامند، كه كاري شايسته‌ي تقدير بود، هر چند مانند بسياري از كارها، با تأخير!

3- بسياري از دوستان كه پيامك شادباش‌هاي نوروزي را فرستادند به سال‌هايي اشاره مي‌كردند كه جاي چون و چراي بسيار دارد. 14087 اهورايي، 7030 ميترايي، 3746 زرتشتي،2567 شاهنشاهي، ... برخي يكي دو تا از اين تاريخ‌ها و برخي، همه و شايد هم بيشتر (!) از اين – مانند ايلامي، مادي، يزدگردي،... - را در پيامك خود گنجانده بودند. به گمانم اگر كمي در اين مورد سخت‌گير باشيم ضرر نخواهيم كرد، كما اين كه بر تأثيرگذاري خود بر ديگران – براي گسترش فرهنگ ملي – هم خواهيم افزود. من مبنايي براي دو تاريخ نخست نمي‌شناسم، اگر دوستان مي‌دانند مرا هم آگاه كنند، وگرنه طبيعي است كه تا آن زمان كار پسنديده‌اي نخواهد بود كه از اين تاريخ‌ها بهره ببريم. تاريخ سوم به هر رو تاريخي است كه بر دست گروهي از هم‌ميهنان – به درست يا غلط – به كار گرفته مي‌شود، پس مبنايي دارد. اما تاريخ چهارم، تاريخي جعلي است. اين‌جا من موضع خودم را روشن كنم كه بر خلاف بسياري از دوستانم، با قرار دادن هنگامه‌ي پادشاهي كورش بزرگ به عنوان مبنايي براي تاريخ رسمي ايران موافق هستم، چرا كه؛ 1- ما مبنايي براي آغاز فرمان‌روايي ايلامي‌ها و مادها در اختيار نداريم و اصلن آنها بر تمامي حوزه‌ي فرهنگي ايران – ايران بزرگ - فرمان نمي‌راندند و آغاز تشكيل سرزمين يا كشوري كه نام پرشكوه ايران را دارد با كورش است كه به‌ويژه‌ سيره‌اي قابل دفاع دارد، و 2- درست است كه زرتشت بزرگ، از نخستين معماران فرهنگ ايراني و كسي است كه اين فرهنگ را تبيين كرد اما به هر رو چهره‌اي ديني دارد و ما بايد اين آزادي را براي همه‌ي هم‌ميهنان‌مان قائل باشيم كه ضمن گذاشتن احترام به اين نخستين شخصيت جهاني ايرانيان – حتا در آينده‌ي دور هم – به كيش يا ديني به‌جز آن‌چه ما مي‌پسنديم، باشند. براي گزينش تاريخي ملي، بايد مبنايي ملي را هم در نظر گرفت.

اما در اين ميان، تاريخ يادشده ساخته‌گي است، چرا كه سازنده‌گان آن براي اين‌كه هنگامه‌ي تاج‌گذاري محمدرضاشاه پهلوي (1320 خورشيدي) دقيقا منطبق شود بر دوهزاروپانصدومين سالگرد تاج‌گذاري كورش بزرگ، تاريخ‌ را حداقل 9 سال جابه‌جا كرده‌اند (اگر مبنا را سال پيروزي كورش بر پدربزرگ مادي خود در 550 پيش از ميلاد بگيريم وگرنه هر چه جلوتر بياييم اين اختلاف بيشتر مي‌شود). اما آن‌چه بديهي است، تا زماني كه بر روي يك تاريخ دقيق و ملي اجماع شود و در عين حال آماده‌گي ذهني براي انجام چنين تغييري هم در ميان اكثر ايرانيان شكل بگيرد، بايد كه به تاريخ رسمي كنوني احترام گذارد و از آوردن آن دريغ نورزيد.

4- اما نمي‌توان به نوروز اشاره كرد و نسبت به برخوردهاي خشونت‌آميز نيروهاي نظامي تركيه – كه شوربختانه در مواقعي با همراهي نيروهاي نظامي ايران هم همراه بود – با كردها بي‌تفاوت بود. براي ما دوست‌داران ايران بسيار سخت بود كه گروهي از هم‌فرهنگان‌مان، در اين هنگامه‌ي جشن و سرور در زير شليك‌هاي پياپي توپ و گلوله باشند – برخوردهايي كه در حافظه‌ي تاريخيِ ما ملت ايران كم نبوده و بارها بر دستِ دشمان فرهنگي ما انجام شده و حتا در همين تاريخ نزديك توسط روس‌ها و ترك‌ها و طالبان و ... رخ داده است، ولي اكنون، در زماني كه ما مي‌رويم تا باز آگاهيِ ملي‌مان را دريابيم پذيرش‌اش بسيار سخت‌تر است...

پس‌گفتار


پاسارگاد - اسفند 1385

اين خواندن و گذشتن و رفتن تا كجاست؟!...

وقتي كه مي‌رويم

 اي كاش جاي پامان

  روي علف‌هاي هم‌سايه

  بوي نگاهِ باران داشته باشد

    يا آشتي!...

و زخمي كه از قهرها

 در التهاب دروغ‌ها

جان گرفته است؛

 از دست‌هايمان دور!...

شاعر نبود گويا

امّا از فصلِ قلم‌هاي تاب‌ديده بود...

فكر مي‌كنم:

فاجعه را فاجعه مي‌ديد؛

نامه‌ي تكراري هجوم‌هاي مكرر

و ضبط صداهايي كه مي‌ماند

 ناظر بادبادك‌هاي غرورمان...

«خوب بودن زيباست»

با اين وجود، بار ديگري

شعر زندگي به خاطره پيوست

ماييم و

 زندگي

ماييم و

 سرودن لحظه‌هايي كه شعرِ ماست!...

تصوير تا هر كجا كه باشد

 خوب بودن زيباست...

«يادش گرامي و خوبي‌هايش در يادها يادگار»

م / زمان

رشته‌ي كلام از هم گسيخت…

اين يادداشت در حقيقت مي‌تواند ديباچه‌اي باشد بر نوشته‌هاي آينده‌ام. كمي شخصي است. از اين‌رو به خواندن‌اش دعوت‌تان نمي‌كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 15:38  توسط علیرضا افشاری  | 




آن‌گاه كه دولت از حركت بازمي‌ايستد

ببراز بازوبندي گفت كه آبتين را به زندان اوين بردند. اكنون بعدازظهر آدينه بيست‌وسوم فروين‌ماه 1387 است. بهرام آبتين، دبير «كانون فرهنگي لر بختياري ايرانيان» كه دعوت‌كننده‌ي مردم به تجمع اعتراضي روز گذشته در برابر سفارت امارات متحده‌ي عربي بود، پس از آن‌كه از روز گذشته تاكنون در بازداشت بود بر پايه‌ي گفته‌ي بازوبندي - دبير «جمعيت جنبش آريايي‌ها» كه پي‌گير وضعيتش بود - امروز از پايگاه نيروي انتظامي خيابان گاندي به زندان اوين برده شد.

 

پيش از آن‌كه گزارش كوتاهي داشته باشم از برنامه‌ي ديروز شايد لازم باشد مقدمه‌ي كوچكي را بياورم.

 

در آخرين نشستي كه چندي پيش اتحاديه‌ي اعراب داشت بر خلاف آن‌چه انتظار مي‌رفت بار ديگر ضعف يا ناآگاهي و يا ... دستگاه سياست خارجه ايران آشكار شد. اين نشست فرصت مناسبي بود تا براي نخستين‌بار تحقق سخنان دولت‌مردان ايران را در تلاشي كه - به‌‌باور خويش - براي نزديكي به جهان عرب داشتند شاهد باشيم؛ نشست در كشور – به ظاهر – دوست، سوريه برگزار مي‌شد كه بر پايه‌ي شنيده‌ها نيمي از نفت مورد نيازش را به رايگان و نيمي ديگر را را به نصف‌بها سال‌هاست كه از ايران مي‌گيرد و به‌اين ترتيب رياست آن نيز بر عهده اسد كوچك بود، ديگر اين‌كه تني چند از رهبران كشورهاي عربي در آن نشست حضور نداشتند، كما اين كه رهبر دولت فلسطيني نيز كه بقاي خود را بسيار مديون جمهوري اسلامي است در آن حضور داشت... وزير امور خارجه‌ي ايران هم به عنوان عضو ناظر در نشست بود.

 

خوب! چه فرصتي بهتر از اين تا براي نخستين‌بار – پس از تلاش‌هاي بسياري كه در اين چندساله دولت جمهوري اسلامي براي نزديكي به كشورهاي عربي داشت – شاهد باشيم تا در بيانيه‌ي پاياني نشست، سخني از ادعاي شيخ‌نشين امارات متحده‌ي عربي نسبت به جزيره‌هاي ايراني نرود... اما زهي خيال باطل! نه‌تنها باز اين ادعا تكرار شد و امضاي همه‌ي كشورهاي عربي از جمله كشور دوست و برادر، سوريه و دولت اسلامي فلسطين كه ايران سال‌هاست آبرو و حيثيت جهاني خويش را در راه دفاع از آن در طَبَق اخلاص نهاده است بر آن صحه گذاشت، بلكه اين بيانيه به نسبت بيانيه‌هاي پيشين لحني تندتر نيز داشت و در آن آشكارا ايران تهديد شده است كه در صورت انجام ندادنِ اقدامي دوستانه براي حل اين موضوع، آنها به سازمان امنيت متوسل خواهند شد – يعني همان سازماني كه چندي پيش سومين بيانيه تحريم را هم عليه ايران صادر كرد و باز بر خلاف انتظار دستگاه امور خارجه‌ي ناآگاه ما حتا كشورهايي كه از قِبَل وضعيت ايران روز به روز به وجهه‌ي جهاني و اقتصاد خود سروسامان مي‌دهند – روسيه و چين – نيز از آن حمايت كردند! فاجعه‌بارتر آن‌كه در چنين موقعيتي، سفير ايران در سوريه اين نشست را موفقيت‌آميز ناميده بود، تنها به اين دليل كه آمريكا خواهان برگزاري آن نبود!

 

 

اوضاع اين‌چنين بود كه «كانون فرهنگي لر بختياري ايرانيان» در فضايي كه ايرانيان را به جنب‌وجوش انداخته بود و گروه‌هاي چندي مي‌خواستند فراتر از نوشتن متن‌هايي اعتراضي به كاري عملي دست بزنند و نامه‌اي كه دكتر پيروز مجتهدزاده نوشت و به‌عنوان پاسخ نماينده‌گي دائم ايران نزد سازمان ملل به ترّهات نماينده‌ي ناظر اتحاديه‌ي عرب منتشر شد هم آنان را آرام نساخت، آستين بالا زد و ايران‌دوستان را به تجمعي اعتراضي در روبه‌روي سفارت امارات متحده‌ي عربي در ايران، فراخواند. هنگامي كه دولت از حركت بازمي‌ايستد – يا دست كم گمان مي‌رود كه كوتاهي مي‌شود – مردم خود به صحنه مي‌آيند.

د.

 
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:37  توسط علیرضا افشاری  | 

وقتي سپاهيان قتيبه، سردار عرب، سيستان را به خاك و خون كشيدند مردي چنگ‌نواز در كوي و برزن شهر – كه غرق خون و آتش بود – از كشتارها و جنايات قتيبه قصه‌ها مي‌گفت و اشك از ديدگان آناني كه بازمانده بودند جاري مي‌ساخت و خود نيز، خون مي‌گريست... و آن‌گاه بر چنگ مي‌نواخت و مي‌خواند:

با اين همه غم

در خانه‌ي دل

اندكي شادي بايد

كه گاه نوروز است...

*****

 

 

نوروز

دکتر پرويز ناتل خانلري

نوروز، اگر چه روز نو سال است، روز کهنه‌ي قرن‌هاست. پيري فرتوت است که سالي يک‌بار جامه‌ي جواني مي‌پوشاند تا به‌شکرانه‌ي آن‌که روزگاري چنين دراز به‌سر برده و با اين همه دم‌سرديِ زمانه تاب آورده است، چند روزي شادي کند. از اين‌جاست که شکوهِ پيران و نشاطِ جوانان در اوست. پير نوروز يادها در سر دارد. از آن کرانه‌ي زمان مي‌آيد، از آن‌جا که نشانش پيدا نيست. در اين راهِ دراز رنج‌ها ديده و تلخي‌ها چشيده است، اما هنوز شاد و اميدوار است. جامه‌هاي رنگارنگ پوشيده است، اما از آن همه يکرنگ بيش‌تر آشکار نيست، و آن رنگِ ايران است.

 

درباره‌ي خلق‌وخوي ايراني بسيار سخن گفته‌اند. هر ملتي عيب‌هايي دارد. در حق ايرانيان مي‌گويند که قومي خوپذيرند و هر روز به مقتضاي زمانه به رنگي در مي‌آيند. با زمانه نمي‌ستيزند، بلکه مي‌سازند، رسم و آيين هر بيگانه‌اي را مي‌پذيرند و شيوه‌ي ديرين خود را زود فراموش مي‌کنند. برخي از نويسندگان اين صفت را هنري دانسته و رازِ بقاي ايران را در آن جسته‌اند. من نمي‌دانم که اين صفت عيب است يا هنر است، اما در قبول اين نسبت ترديد و تأملي دارم.

 

از روزي که پدران ما به اين سرزمين آمده‌اند و نام خانواده و تبار خود را به آن داده‌اند، گويي سرنوشتي تلخ و دشوار براي ايشان مقرر شده بود. تقدير چنان بود که اين قوم، نگهبان فروغ ايزدي يعني دانش و فرهنگ باشد. ميان جهان روشني که فرهنگ و تمدن در آن پرورش مي‌يافت و عالم تيرگي، که در آن کينوستيز مي‌روييد، سدي شود و نيروي يزدان را از گزندِ اهريمن نگهدارد. پدران ما، از همان آغاز کار، وظيفه‌ي سترگِ خود را دريافتند.

 

زرتشت از ميان گروه برخاست و ماموريتِ قوم ايراني را درست و روشن معين کرد. فرمود که بايد به‌ياري يزدان با اهريمن بجنگد تا آن‌گاه که آن دشمن بد کنش از پا درآيد. ايراني بار گران اين امانت را به‌دوش کشيد. پيکاري بزرگ بود. فرِّ کيان، فرّ

مزداآفريد، آن فرِّ نيرومندِ ناگرفتني را به او سپرده بودند. فري که اهريمن مي‌کوشيد تا بر آن دست يابد. گاهي فرستاده‌ي اهريمن دليري مي‌کرد و پيش مي‌تاخت تا فر را بربايد، اما خود را با پهلوان روبه‌رو مي‌يافت و غريو دليرانه‌ي او به گوشش مي‌رسيد. اهريمن گامي واپس مي‌نهاد. پهلوان، دلير و سهمگين بود. گاهي پيش مي‌خراميد و مي‌انديشيد که ديگر فر از آن اوست. آنگاه اهريمن شبيخون مي‌آورد و نعره‌ي او در دشت مي‌پيچيد. پهلوان، درنگ مي‌کرد و اهريمن، سهمگين بود.

 

در اين پيکار روزگارها گذشت و داستان اين زد و خورد افسانه شد و بر زبان‌ها روان گشت، اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نيروي تنش سستي گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهريمن از نهيب او بيم‌ناک است، هنوز پهلوان، دلير و سهمگين است. اين همان پهلوان است که هر سال جامه‌ي رنگ‌رنگِ نوروز مي‌پوشد و به يادِ روزگار جواني، شادي مي‌کند.

 

اگر بر ما ايرانيانِ اين روزگار عيبي بايد گرفت اين است که تاريخ خود را درست نمي‌شناسيم. درباره‌ي آنچه بر ما گذشته است، هر چه را که ديگران گفته‌اند و مي‌گويند، طوطي‌وار تکرار مي‌کنيم. کمتر ملتي را در جهان مي‌توان يافت که عمري چنين دراز را به‌سر آورده و با حوادثي چنين بزرگ روبرو شده و تغييراتي چنين عظيم در زندگي‌اش روي داده باشد و پيوسته، در همه حال، خود را به ياد داشته باشد، و دمي از گذشته و حال و آينده‌ي خويش غافل نشود.

 

اين جشن نوروز، که دو سه هزار سال است با همه‌ي آداب و رسوم در اين سرزمين باقي و برقرار است، مگر نشاني از ثبات و پايداري ايرانيان در نگه‌داشتن آيين ملي خود نيست؟ نوروز يکي از نشانه‌هاي مليتِ ماست. نوروز يکي از روزهاي تجلي روح ايراني است. نوروز برهان اين دعوي است که ايران با همه‌ي سال‌خوردگي هنوز جوان و نيرومند است.

 

در اين روز بايد دعا کنيم. همان دعا که سه هزار سال پيش از اين زرتشت کرد: منش بد شکست بيابد؛ منش نيکو پيروز شود؛ دروغ شکست بيابد؛ راستي بر آن پيروز شود؛ اهريمن بد کنش ناتوان شود و رو به گريز نهد.

 

و نوروز بر همه ايرانيان فرخنده و خرم باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 0:48  توسط علیرضا افشاری  | 

روز پنج‌شنبه شانزدهم اسفندماه مراسم يادبودي براي ليلا صمدي، خبرنگار جواني كه دو هفته پيش درگذشت توسط پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني برگزار خواهد شد. اين مراسم از ساعت 16 تا 18 در مجموعه فرهنگي سئول واقع در بوستان سئول (ابتداي خيابان ونك غربي، تقاطع بزرگراه كردستان) برگزار مي‌شود. حضور دوستان و آشنايان موجب شادي روح آن درگذشته و قوت‌قلبي براي برگزاركنندگان مجلس است.

گفتني است ليلا صمدي، خبرنگار ايرنا شب يكم اسفندماه جاري به علت وجود توموري در سر با زندگي وداع كرد. پيكر او طي مراسمي در زادگاهش، نهاوند به خاك سپرده شد. صمدي هم‌چنين از اعضاي فعال پايگاه اطلاع‌رساني براي نجات يادمان‌هاي باستاني بود كه كار تهيه‌ي بسياري از گزارش‌ها درباره‌ي پرونده‌ي ملي سد سيوند را برعهده داشت.




احتمالن آخرين عكسها -  مراسم اسفندگان (1386/12/29) در كافه سهيل


*****
اصولاً پديده‌هاي خوب، احساس خوبي را به آدم منتقل مي‌كنند و پديده‌هاي بد احساسي بد. اما از آن‌جايي كه در اين جهان پرشگفتي هميشه استثناهايي هم وجود دارند، گاهي مي‌شود كه از رابطه‌ي اشاره‌شده نتيجه‌اي عكس عايد ‌شود. دوشنبه شب، مراسم پاياني نخستين جشنواره‌ي سراسري اعتياد و رسانه در مجموعه‌ي فرهنگي شقايق برگزار شد. در تالار، انبوه خبرنگاراني كه در حوزه‌ي اجتماعي قلم مي‌زنند و در عين حال نيم‌نگاهي هم به مسايل ناشي از اعتياد دارند، حضور داشتند. نزديك به 640 اثر به جشنواره رسيده بود كه هيأت داوران تنها 35 اثر را شايسته‌ي برگزيدگي دانسته بود؛ در 10 رشته‌ي تعيين‌شده، از 8 اثر فقط تقدير شد، 14 اثر مقام سوم – برخي به اشتراك - و 8 اثر مقام دوم را به‌دست آوردند و تنها 5 اثر بودند كه حايز مقام نخست شدند.‌ و اثر ليلا صمدي، خبرنگار تازه‌درگذشته‌ي ايرنا يكي از آنان بود (در رشته‌ي گزارش توصيفي كه به حق، استادش به شمار مي‌رفت). زماني كه مادر ليلا، آهسته و خاموش، بر روي جايگاه رفت تا از دست وزير ارشاد تنديس جشنواره را بگيرد حاضران به درخواست مجري برنامه لحظاتي را به‌ياد آن عزيز از دست‌رفته به‌پا خواستند. اما مدت‌ها بعد، آن مادر با ديدن آن تنديس و تقديرنامه – كه گرفتنش براي هر كسي خوشحال‌كننده است – به ياد چه خواهد افتاد؟... 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:1  توسط علیرضا افشاری  | 

دوستان گرامي! بيانيه‌اي كه از نظر شما مي‌گذرد حاصل هم‌انديشي شماري از دوستداران ايران است كه در قالب انجمن‌هايي فرهنگي در سراسر ايران به كوشش مي‌پردازند. آنها از فرصت پيش‌آمده براي انتخابات بهره برده و به تبيين بخش‌هايي از انديشه‌ي خود پرداختند؛ روشن‌سازي و تبييني كه به گمان ما نياز اكنون جامعه‌ي ايراني است. از اين‌رو خواهانيم در انتشار آن كمال ياري را به ما بنماييد، به‌ويژه اگر با رسانه‌اي (روزنامه، نشريه، خبرگزاري، تارنما و...) پيوند داريد از ارسال اين بيانيه به رسانه‌ي مزبور و تقاضا براي بهره‌گيري از آن خودداري نكنيد.

متن كامل بيانيه‌ي انتخاباتي گروهی از سازمان‌هاي مردم‌نهاد فرهنگي و كانون‌هاي دانشجويي به شرح زير است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 12:9  توسط علیرضا افشاری  | 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 0:41  توسط علیرضا افشاری  |